عجیب و غریب
عجیب و غریب و پیچیده؛ اینها کلماتیست که معمولاً در توصیف من از آدمهایی که با آنها آشنا میشوم میشنوم. اما چیزی که آنها نمیدانند این است که من همیشه تمام تلاشم را کردهام که فهمیده شوم. هیچوقت نخواستم مرموز باشم یا مرموز به نظر برسم. شاید فقط آنقدر درگیر آشوبهای درونیام بودهام که نتوانستهام خودم را درست بروز بدهم، و راستش از همین موضوع خودم هم در رنج بودهام.
اندک کسانی بودهاند که پیش از آنکه برچسبی به من بچسبانند، صبورانه به حرفهایم گوش دادهاند و تلاش کردهاند مرا بفهمند. بعضی موفق شدند، بعضی نه؛ و دنیا همیشه همین بوده برای همهٔ انسانها. کاش قدر کسانی را که ما را میفهمند بیشتر بدانیم؛ و چه دردناک است از دست دادن این آدمها…
و اما بعد…
قربان خدا بروم؛ استادِ پیچاندن گوش بندگانش است وقتی به خودشان غره میشوند و خیال میکنند چیزی میدانند. راستش مدتی بود که به کتابهایی که خواندهام فکر میکردم و ته دلم شاید این حس بود که آدم فرهیختهای شدهام و فهمم از عموم جامعه بیشتر است. البته هیچوقت آن را در ظاهر بروز نمیدادم، اما در عمق دلم گاهی به خودم میبالیدم. و درست همین لحظههاست که خدا به تو میفهماند که «هیچ نمیدانی» و همیشه باید خودت را زیر ذرهبین بگذاری؛ در ارتباطاتت، صحبت کردنت، حتی کوچکترین حرکات و جزئیاتت. مخصوصاً اگر معلم باشی؛ کسی که کوچکترین رفتار و نگاهش شاید آیندهٔ شاگردی را جابهجا کند.
چندی پیش برای بار دوم و با دقت بسیار بیشتر، کتاب آیین دوستیابی دیل کارنگی را خواندم و تلاش کردم نکاتش را در برخورد با دیگران به کار بگیرم. واقعاً هم تأثیر زیادی بر من گذاشت و شاید حتی باعث نوعی غرور پنهان در من شد. تا اینکه خدا در بزنگاهی حساس قرارم داد و گویا در این امتحان مردود شدم؛ تا بفهمم که «هیچ نمیدانم» و باید همیشه حواسم ششدانگ به رفتارم باشد: مبادا دل کسی را بشکنم، مبادا شوق کسی را کور کنم، مبادا ناخواسته کسی را برنجانم.
دل آدمها به لحظهای میشکند. آبرو سالها قطرهقطره جمع میشود و با یک غفلت بر باد میرود. و چه وحشتناکاند این اشتباهها… زخمهایی که شاید خوب شوند، اما هرگز فراموش نمیشوند.و خدا کند هیچ گاه باعث زخم دلی نشوم.
هرچه هست، شاکرم؛ شاکر از اینکه خدا هنوز آنقدر دوستم دارد که گوشم را میپیچاند. همین که میدانم حواسش به من هست و اشتباهاتم را میبیند، برایم کافی است. خدا خودش ما را از شر خودمان حفظ کند؛ که بزرگترین دشمن ما، وقتیست که خودمان دشمن خودمان باشیم. امیدوارم هیچوقت—چه خواسته و چه ناخواسته—باعث رنجش دلی نشوم.
به امید خدایی که حواسش به ما هست، حتی وقتی خودمان به خودمان حواسمان نیست.

دعوت که کردی وقت نشد بیام گفتم دوباره داماد شی ایندفعه بیام