بید مجنون

رقصان چون شاخه های بید در باد

بید مجنون

رقصان چون شاخه های بید در باد

بید مجنون
طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب

۵ مطلب با موضوع «تعریف ها» ثبت شده است

عشق ، چند وقت پیش یسری از دانش آموزام پرسیدم آقا عاشق شدی ؟ گفتم آرههههههه  عاشق خدا خانواده. بعدش زدم زیر خنده چون قیافه هاشون دیدنی شده بود بعدشم دمشونو قیچی کردم و بهشون رو ندادم ولی این سوال رو همه منظورشو میدونن منظور چیه و اما برای من سوال اصلی اینه عشق چیه نمیدونم اصلا تجربش کردم یا نه تعریفی ندارم براش . عشق نوجونی و فکر و خیال راجب یه فردی عشقه ؟ دیدن یه قیافه خوب و جذبش شدن عشقه ؟ ضربان قلبت بره بالا عشقه ؟ بعد یه مدت بازم به فکر کسی باشی عشقه ؟ جنگیدن برای کسی عشقه ؟ نوشتن عاشقونه عشقه ؟ یا ترکیب همه اینا عشقه؟ اگه اینه که من اوقم میاد از هرچی عشقه که چی اصلا . واقعا تعریف درستی ندارم براش ولی توی ذهنم عشق ساختن یه آرامش توی تموم نا آرومیاس نه اینکه دعوا نداشته باشی نه اینکه بگی خوب من فرهادم و اینم تیشم براش کوه میکنم اصلا شهرو براش به آتیش میکشم از این چیزا خوشم نمیاد یعنی دقیق بخوام بگم از اینکه وقتی میگیم عشق این چیزا اول میاد به ذهن بدم میاد به نظرم همچین چیزی توهین به عشقه . عشق باید برسونتت به یه آرامش توی این شلوغیا یعنی اون آرامشه رو سعی کنی بسازید با کمک هم اونطوری شاید کوه نکنی شعر ننویسی ژانگولر بازی در نیووردی ولی عشق داری شایدم مجبور بشی کوهم بکنی ها منظورم این نیست که عشق ارزش جنگیدن ک این چیزا رو نداره چون آرامشتو بهم میزنه نه ولی این در راستای اون آرامش ساختنس که باید دو طرفه باشه . اگه با این دید بخوام دقیق تر نگاه کنم نه هیچ وقت این حسو نداشتم که یکی بفهمه حرفامو البته توقع اینو ندارم که کاملااا درک بشم چون به نظرم خیلی وقتا خودم خودم رو درک نمیکنم چه برسه به بقیه ولی یه حد و حدودی دارم .

حالا یجوری میگم هیچکس نبوده که حرفامو بفهمه انگار با ده هزار نفر تو رابطه بودم 😂 کلی بخوام نگاه کنم خودمم آدم مزخرفیاما چون نه به کسی نزدیک شدم یا گذاشتم بهم نزدیک بشه بعد از این چیزا هم مینویسم شاید دلیلش اینه کسی بخواد به من زیاد نزدیک بشه اونم برای ساختن یه عشق حس میکنم دهنش سرویس میشه به معنای واقعی کلمه و این ریسکشو برام بالا میبره و ترجیحم به تنهاییه 😂😂

دیروز که حرم بودیم نماز جمعه اون حاجیه میگفت از آینده نترسید و خودتونو بسپارید به خدا انشالله که اونقدری درک و فهم داشته باشم که ببینم نشونه هارو اون موقع کور نباشم 😂😂 در کل دوست دارم توی این مورد به شدت سوپرایز بشم و زیاد نمیخوام ازش بترسم خودش بهترین زمان و بهترین مدقعیت بهم فرصت ساختن یه عشق واقعی رو بده . دعا سفارشی😂😂

۰ نظر ۲۵ آذر ۰۳ ، ۰۰:۳۸
بید مجنون

وسعت و تعمیم پذیری ، چیزی که شاید سالها طول بکشه تا بفهمی مثلا یسری قانون ها برای خودت میزاری که به عنوان اصل عمل میکنن و بعد ها میبینی که این توی موارد دیگه هم کار برد داشته من همیشه این قضیه توقع نداشتن از کسی رو با خودم میگم ولی الان فکر کنم این توقع نداشتنه خیلی گسترده تر از افراده این توقع نداشتن توی موضوعات دیگه هم هست مثلا توقع نداشتن از خودت از کاری که میخوای شروع کنی این که مثلا از کاری که میخوای توقع داشته باشی که یهو بترکونه ، دیده بشه ، مفید باشه ، کیفیت خوبی داشته باشه ، برات درامد زایی بکنه ، بقیه تحسینش کنن و... خوب توقع داری ازش مگه نه این که توی اون توقع داشتن از بقیه میگفتی تو باید تا جایی که امکانش هست به بقیه خوبی کنی و به فکر بازگشت این خوبیه نباشی برای خودت صرفا یه کاری که حال دلتو خوب کنه یا حتی یه طبق یه سخنرانی که از دکتر الهی قمشه ای گوش کردم حتی اگه میخوای به کسی کمک کنی هم نباید فکر کنی تو کسی هستی و با خودت مغرور نشی که من این کارو کردم من این کمک رو انجام دادم این منیت داشتنه بده و آدم میتونه توی این مورد به این سطح برسه که اصلا خودش رو توی رابطه با خدا اصلا کسی نبینه تو غیر چیزی که خدا بهت داده چیزی نداری که بخوای منیت داشته باشی یا از کسی توقع داشته باشی خدا خودش میدونه باید چیکار کنه خودش میبینه این منیت و توقع همه چیز رو خراب میکنه . نمیخوام بگم من این طوریم ولی دوست دارم خودم رو به یه همچین چیزی شبیه بکنم .

حالا اگه برگردیم به اون تعمیم دادن توقع داشتنه به نظر من ما نباید از کاری که دوستش داریم و کار خوبی هست هم توقعی داشته باشیم و هی بشینیم به انتظار بعد هر کاری که میکنیم که کی دیدتش کی تحسین کرده چند نفر دیدن کی پول میشه برام کی خفن و میرسه به سطح بالا کارم میشه اینا همه توقع از اون کاره که حتی باعث میشه شروعش هم نکنیم . این جا هم اون کاری که به دلت افتاده رو با توکل به خدا باید انجامش بدی خدا خودش میدونه کی باید دیده بشی چطور دیده بشی کجا دیده بشی به چه سمتی بری اگه با خودش بستی باید توی عمل هم بهش نشون بدی که به قرار داد اعتمادی که بین خودت و خدات بستی پایبندی و بهش توکل کردی.

یادمه پارسال توی انجمن علمی تربیت بدنی یه طرحی رو شروع کردم تحت عنوان کتاب خوانی و یک کتاب رو شروع کردم هر شب ده صفحه ازش رو گذاشتم برای بچه ها و همون اول هم با خودم گفتم اصلا نباید برام مهم باشه که چند نفر میخونن شاید یک نفر(که خودم باشم ) فقط این کتاب رو بخونه ولی من باید کاری که فکر میکنم درسته رو انجام بدم و بتونم بهترش کنم مثلا برای اینکه بازدهی این قضیه بالا بره تیکه های مفید تر و جملات طلایی کتاب رو هم برای کانال جدا میکردم و میزاشتم تا کسایی که کمتر وقت دارن هم بتونن استفاده کنن  و افراد بیشتری رو بکشونم سمت این کتاب خونی . من این طرح رو 90 روز انجام دادم تقریبا و بدون فکر و توقع از اینکه چند نفر دارن کارمو دنبال میکنن کاری که فکر میکردم درسته رو انجام دادم و حال دل خودم خوب بود و کم کم هم در طول این مدت چند نفری به این طرح اضافه شدن که دقیق نمیدونم چند نفر بودن ولی حتی اگه یک نفر هم باشه برای من بسه . 

تعمیم پذیری مسئله مهمی هست که باید بیشتر در نظر گرفته بشه خیلی از داستانا خیلی از اصول های اخلاقی گستردگی زیادی دارن که میتونن زندگیت رو تحت الشعاع قرار بدن. امیدوارم از این به بعد بتونم بیشتر به این قضیه و فکر کنم و موارد تازه تری هم کشف کنم.

 

به امید خدایی که حواسش بهت هست حتی وقتایی که خودت به خودت حواست نیست.

۰ نظر ۱۰ تیر ۰۳ ، ۰۰:۰۴
بید مجنون

تعریف آدما از رفتار و موقعیت های مختلف تو شرایط مختلف خیلی خیلی متفاوت تر از اون چیزیه که فکرشو بکنی اینو هرچقدر بیش تر میرم جلو بیشتر میفهمم و هی سوپرایز میشم . 

خیلی اشتباهات داشتم توی این مدت دانشجوییم ولی یکی از بدترین کارام این بوده که هیچ وقت خوبیای خودمو ندیدم و همیشه بیرحم ترین بودم نسبت به خودم و حال خودمو گرفتم بیشتر از اینکه بخوان بقیه بهم ضربه بزنن خودم زدم ولی به نظرم همیشه باید تلاشایی که میکنم نسبت به این شخصیت کمالگرای اهمال کارم  و این جلو رفتنمو تحسین کنم اینکه با همه قضاوتا و حرفایی که بهم زدن و بدتر از صدتا چاقو بوده بهم گاهی الان هنوز جسارت کار کردن و امتحان کردن چیزای جدید رو دارم همه اونایی که منو اینجا قضاوت کردن وقتی نگاهشون میکنم هیچ وقت دغدغه های منو نداشتن و هیچ وقت به چیزایی که من فکر میکنم حتی فکرم نمیکنن که باز حتی بخوان براش تلاش کنن و مسخره بشن یا حتی تحقیر بشن ولی من چی با همه این دردا و زخما ادامه دادم هرچقدر تونستم بیشتر ادامه بدم این تحقیر و تمسخر ها ادامه داشت و بیشتر شد حتی اونجایی که اشتباه کردم و اومدم معذرت خواستم و توضیح دادم بازم قانع نشدن دیگه بیشتر از این نمیتونم کاری بکنم . اشتباه کردم و از اشتباهم یاد گرفتم بهاشم بیشتر از اونی که کسی فکرشو بکنه دادم چیزی که خیلیا عرضشو ندارن و من بدون هیچ کمکی الان اینجام آماده برای ساختن .

صدها بار نادیده گرفته نشدم ، تحقیر نشدم ، تمسخر نشدم ، قضاوت نشدم که الان بخوام کم بیارم و ادامه ندم برای چیزایی که رویاشونو دارم . دیگه مهم نیست کی نمیخواد کنارم باشه من هنوز تو راه خودمم سینه خیز وکشون کشون رو به جلو.

 

 

به امید خدایی که عاشقته حتی وقتی خودت هوای خودتو نداری!!

۱ نظر ۰۱ آذر ۰۲ ، ۱۶:۱۵
بید مجنون

مطلب دیشب رو که نوشتم امشب خیلی به یه موضوعی فکر کردم به ((مرز ها)) جدا از چیزی که من میخوام بگم مرز یه چیز ناموسیه و خیلییییی مهمه همونطور که هشت سال جنگیدیم و هنوز هم سالانه تعدادی از جوون های این مملکت سرش خون میدن و شهید میشن این معنای کلی مرز وقتی بهش فکر میکنیمه.

((هر چیز مشخص کننده یا محدود کننده حد و دامنه چیزی)) این یکی از تعریفای مرحوم دهخدا توی لغت نامشه که حالا نه با این تعریف ولی خیلی وقته ذهنمو درگیر کرده. که خیلیی چیزا یه مرزی بینشون هست مثل مرز بین پاچه خواری یا تشکر کردن از یکی که جایگاه علمیش و تجربیش بالاتر از توئه که این موضوع ضربشو زد به من . مصداق پیدا کردن براش خیلی سخته الان ولی مثلا همون دیده شدنی که تو مطلب قبل گفتم مرز بین اینکه تو گوشه کنار کار درستو بکنی و یا اینکه بقیه به چشم یه آدم کم رو ببیننت کجاست که اگه آدم کمرویی باشی بیش از حدش کنی خیلی از آدما بر اساس ذاتشون شاید حقتو بخورن یا بقیه فکر کنن اعتماد به نفست کمه میگم خیلی سخته مصداق پیدا کردن براش و اینکه بفهمی مرزا کجان .

اینجاس که اگه خدا هواتو نداشته باشه مثل چی گیر میکنی و خیلی جاها دیده نشدن ، به کنار خودتو تخریب میکنی . تو این مورد همشو مسیپارم به خدا تا این درک و شعورو بده بهم که بتونم از مرزایی که نمیفهممشون و باعث میشه قضاوت بشم تخریب بشم رد نشم و از مرزایی که راه برگشتی نداره عبور نکنم . 

 

 

بیشتر از همیشه به امید خدایی که هوامونو داره حتی وقتایی که خودمون هوای خودمونو نداریم♥️

۰ نظر ۱۵ اسفند ۰۱ ، ۲۳:۴۸
بید مجنون

تو خوابگاه که باشم نمیتونم زیاد بنویسم  مگه اینکه نصفه شب باشه یا اینکه مثل الان تقریبا هیچکی نباشه تو خوابگاه و من بمونم و خودم . به زندگیم که نگاه میکنم خلاقیتام و نوشته هام و درس خوندنام تو تنهاییام بوده من آدم شلوغیا نبودم نمیدونم میتونم بعدا ها باشم یا نه ولی الان نیستم و دارم سعی میکنم که باشم نمیدون موفق بودم یا نه ولی آخرین موردی که میخواستم باشم رو گند زدم توش که خوب دیگه گذشته.

آدم درونگرایی نیستم اتفاقا برعکس ولی خوب تنهایی مثل شب بیداری هم میتونه خیلی لذت بخش باشه هم میتونه دهن سرویس کن باشه . چرا ؟؟ چون بعضی کارا نیاز به یه تیم داره حالا میخواد یه تیم یه نفره باشه و یا چندین هزار نفری ولی خوب قطعا نمیشه تنهایی به خوبی عمل کرد. 

به یه چیزی خیلی وقته فکر میکنم اینکه نگاه من به زندگی چیه ؟ شاید جوابی که بتونم بدم این باشه اینکه ما اومدیم تو زندگی یسری تعریفایی رو برای خودمون تکمیل کنیم و بهش عمل کنیم که آدم بودنمون رو تکمیل کنن.تعریفمون از عشق رو ،از خانواده،از ایثار،از مهربونی،از دین،از خدا،از خودت،از دوستات همش تعریفاس از دید های متفاوت باید بهشون فکر کرد من خیلی بهشون فکر میکنم.مثل همین الان که دارم به معنی تنهایی و تعریف خودم از تنهایی فکر میکنم و فی البداهه مینویسم .البته این به این معنی نیست که یه تعریف رو الان بدی و فقط و فقط به اون عمل کنی نه از الان تا آخر عمرت باید این تعریفا رو بیشتر و تعریفای قبلی رو کامل تر و حتی توشون تجدید نظر بکنی . حالا جوابم به سوال دیدم من به زندگی چیه ؟؟ شاید یه کلمه بگم ((تعریف ها))

تعریفم از تنهایی یعنی یه زمانایی برم تو خودم و با خدای خودم بشینم به کارایی که در طول یه مدت کردم فکر کنم به چیزایی که میخوام داشته باشم به رابطم با خودم با خدام با خانوادم با  دوستام و........ بهش فکر کنم. راجب چیزایی که سواله و نیازمه  بخونم ببینم و فکر کنم تا بتونم تعریفامو از زندگی کامل کنم  . تنهایی من آخرین جایی که فقط خودمم تو فکرای خودمم شاید خیلیا دورم باشن ولی تنها باشم و ندونن توم چی میگذره مثل اکثر وقتا .ولی چیزی که الان دارم میفهمم نباید زیاد این روند بیش از حد بشه باید بیام تو شلوغیا خودمو محک بزنم و به چیزایی که تو خلوت و تنهایی بهش فکر کردم عمل کنم . شاید برای همینه بیشتر دارم خدا رو این روزا میفهمم چون همیشه تو تنهاییامم بوده راستی یعنی کس دیگه ای هم میتونه تو تنهایی آدمم شریکش بشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ --------نمیدونم-------

از این به بعد بیشتر راجب تعریفام مینویسم و سعی میکنم تکمیلشون کنم .

 

به امید خدایی که هواتو داره حتی وقتی خودت هوای خودتو نداریheart

۰ نظر ۱۵ بهمن ۰۱ ، ۰۰:۰۶
بید مجنون