مَن از پَرواز میتَرسَم از این آغاز میتَرسم
جهان را گر بَرد سیلی زِ خواب ناز میتَرسم
لَب پرتگاهِ دِلتَنگی هَر از گاهی نِگاهم کُن
تو گُفتی یاد مَن هَستی وَلی مَن باز میتَرسم
به دیدارَت دِلی بَستَم ولی ماندم دَر این پِندار
تُهی از جیب و از دِل نه، زِ چِندِر غاز میترسم
بَهای عِشق سَنگین است سَبک اما سَر مَردم
به زَر دِل را به هَم دادند زِ نیرَنگباز میتَرسم
اگر جوینده می یابد برای عشق میگردم
اَمان از چِشم بی عَقلم از آن تَن ناز میترسم
هزارن صورت زیبا به یک سیرت نمی ارزد
نگاهم کور کن ای دل که از طناز میترسم
کشیدم نیش عصیان را که آرامم کنی هردم
مراقب باش هر لحظه ز دندانساز میترسم
اگر با صبر با مایی شرف با جان که میجنگم
اگر بی عشق با مایی ز حرص و آز میترسم
خدا بالاتر از هرچیز ز احوالات ما آگاه
کرم دارد خدای من، من از اِغماز میترسم
اغماز : کوچک شمردن
تن ناز : کسی که تن زیبایی داره و بهش مینازه
طناز : عشوه گر . افسونگر
حرص و آز : طمع
سیرت : رفتار، خلق و خو
نوشتمش با تمام قلبم با تمام ترسم با تمام حال بدیم و این قطعا برام موندگارش میکنه با همه نقصای فنیش .
اصلاح اصلا نکردمش فعلا و یراست گذاشتمش اینجا اما واقعا به نوشتنش نیاز داشتم.
پ.ن: امروز دوتا امتحان داشتم به احتمال زیاد به عنوان آخرین امتحاناتم تو کارشناسی ، رفتیم حرم و یه ترس عمیقی گرفته بود همه وجودمو. الانم تو خوابگاهم و حس و حال کاملا غریبی دارم . خدا بزرگه