بید مجنون

رقصان چون شاخه های بید در باد

بید مجنون

رقصان چون شاخه های بید در باد

بید مجنون
طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب

۱۶ مطلب با موضوع «وضعیت» ثبت شده است

چرا باید همیشه خودم خودمو تخریب کنم و به خودم سخت بگیرم چرا گاهی قربون صدقه خودم نرم و به خودم افتخار نکنم ؟؟ از آخرین مطلبی که گذاشتم و خوابم به شدت به هم ریخته بود تصمیم گرفتم اون روز رو هر طور شده اصلا نخوابم تا ساعت 9 شب بتونم بخوابم به شدت سخت بود ولی من انجامش دادم و الان بین ساعت 7 تا 8 بیدار میشم و این برام خیلی ارزشمنده که تقریبا یه هفته میشه این روند رو ادامه دادم . تخته برنامه ریزی اتاقمو هر روز دارم پر میکنم و این باعث شده خیلی اعتماد به نفس برای انجام دادن کارام بره بالا و پیگیری و استمرار داشته باشم . از دو هفته ای که گذشته تغییرات ریز و سازنده ای داشتم که استمرارشون سخت بوده ولی ادامه دادم و نا امید نشدم . یه جایی خوندم که استمرار و نظم معنیش این نیست که برنامه رو خراب نکنی معنیش اینه بنا به هر دلیلی که خرابش کردی آیا اونقدر برنامت و هدفات مهم هستن یا اونقدر آدم سفت و محکمی هستی که باز پاشی واستی پای برنامت و خوب قربون خودم برم این دو هفته رو واقعا عالی عملکردم بر این اساس و چرا از خودم راضی نباشم البته که جای بهتر شدن هست ولی از اینکه دارم پیش میرم به خودم افتخار میکنم و خودمو دوست دارم و به خودم و بدن و ذهنم احترام میزارم .
باید صبور بود و هر روز ادامش داد یه روزی میشه با همه سختیاش فقط صبر و استمرار کلید واژه ای که به شدت بهشون نیاز دارم درسته کارای عقب افتاده زیاد دارم خیلی از کارام رو میتونستم خیلی وقت پیشا انجام بدم و الان غرق نتیجش باشم ولی به قول معروف ماهی رو هر وقت از آب بگیری میمیره اگه الان هم انجامش ندم یا باید بیخیالش بشم یا باید چند سال دیگه صبر کنم تا باز اونجا استارت بزنم .

دیگه نمیدونم چی میتونه بدتر از جنگ و خشکسالی و مشکلات شخصیم باشه که بتونه کل توجهمو بخوره و نتونم روی کار تمرکز کنم ولی دارم پیش میرم و از خدا میخوام چالشی نده بهم که نتونم انجامش بدم چون الان به نسبت حالم خیلی چون پادزهر این کمالگرایی رو که همیشه رو مغزم رژه میره رو پیدا کردم فعلا که بتونه آرومم کنه .

 

به امید خدایی که حواسش بهمون هست حتی وقتی که خودمون به خودمون حواسمون نیست.

۰ نظر ۲۹ تیر ۰۴ ، ۰۹:۰۷
بید مجنون

بعضی وقتا مثل این روزای الانم حس میکنم مغزم پر شده و دیگه جای خالی نداره و با هر بار فکر کردن به چیزای جدید و اتفاقای تازه تر ذهنم داره سر ریز میشه و سر درد میشم و حال و حوصله هیچ کاری و هیچ کسی رو ندارم . مثل الان که سرم درد میکنه و کلی کار دارم و نمیتونم روی هیچ کدومشون تمرکز کنم نمیدونم دارم از زیر کار در میرم یا یه چیز عادیه تو زندگی و همه به نوعی تجربش میکنن ولی این نقطه از زندگیم اصلا شرایط مناسبی برای این مودی شدن رو ندارم که چون اگه دست به کار نشم خیلی بهای سنگینی باید براش بدم . زمان تنها چیزیه که هیچ اهمیتی به هیچ کس و هیچ اتفاقی نمیده و فقط داره میگذره و این گذشتنه اگر دست نجنبونم دیگه تموم میشه خیلی خیلی گرون تموم میشه برام . دقیقا جایی از زندگیمم که از لحاظ فکری پوکیدم و باید سینه خیز برم پای کارام و انجامشون بدم .

امروز داشتم میمردم سر یه قضیه ای یعنی خیلی محتمل بود که الان اینجا نباشم این چند سال این چندمین باره که تا دم مرگ میرم و برمیگردم ولی خوب فکر کنم هنوز وقتش نیست که برم و خدا هم دوست داره هر از چندگاهی یه گوش مالی بده که بگه تهش هیچی نیست و ببرتم تو فکر . نمیدونم امروز که هنوز اینجام زنده . به نظرخودم آدمیم که ساده حرف دلمو میزنم به آدمایی که دوستشون دارم ولی نوشتن حرفام برام خیلی راحت تر بوده همیشه  میخوام بگم فرصت گفتن احساسات خوب کمه نشه یه روزی که خیلی دیر شده با اینکه برای خیلی از آدمای مهم زندگی هرچقدر زودم که شروع کنی بازم دیره.

 

به امید خدایی که عاشقمونه حتی وقتی خودمون از خودمون بدمون میاد.heart

۰ نظر ۲۱ دی ۰۲ ، ۲۲:۰۷
بید مجنون

اگه بخوام به عنوان یه نفر که با هام صمیمی هست از بیرون به زندگی خودم نگاه کنم  به نظرم خیلی بیش از حد آدم سینوسی هستم به این معنی که خیلی وقتا نمیدونم دارم چیکار میکنم بعضی وقتا بالام و بعضی وقتا پایین بعضی وقتا همیشه هستم و بعضی وقتا خودتو بکشی هم نمیتونی پیدام کنی که کجام و دارم چیکار میکنم . کلا از نظر خودم آدم عجیب و غیر قابل پیش بینی هستم. ولی اگه در حق خودم بی انصافی نکنم با اکثر افردا میسازم و آدم بد قلقی نیستم و اگه شرایط مهیا باشه میتونم با بقیه کنار بیام و یه رابطه مسالمت آمیز داشته باشم و یا صمیمی ولی خوب بیشتر دوست دارم با آدم های پایه و کسایی که حرف دلشون رو خیلی راحت میزنن معاشرت کنم . بگذریم اصلا اصلا نمیدونم چرا الان توی صفحه وبلاگم و چرا دارم راجب این چیزا مینویسم ولی هم اعصابم خورده هم ذهنم مشوشه و هم نمیدونم دورم داره چی به چی میگذره و شاید بخواطر همینه دارم مینویسم تا یکم ذهنم آروم تر بشه تا بتونم برای کنکوری که تقریبا یک ماه نیم دیگه وقت دارم براش بخونم راستش چندماهه براش وقت گذاشتم و الان یسری تغییرات کلی برام به وجود اومد توی روندش و یکم سخت تر از قبل شده و دارم چیزی رو میخونم که بیشتر بهش علاقه دارم بدون فکر کردن به آیندش چیزی که وقتی میخونم میفهمم و میتون تجزیه و تحلیلش کنم برعکس آسیب و اصلاحی که قبلا میخوندم البته اونم دوست داشتم ولی به اندازه فیزیولوژی برام شیرین نبود حقیقتا چه میشه کرد دیگه طبق چیزی که بالا گفتم آدم سینوسی یا طبق لفظی که تو جامعه باب شده آدم مودی هستم و الان دارم فیزیولوژی میخونم و دوماه و خورده ای آسیب اصلاحی خوندنم تقرییییبااا رفت رو هوا که زیاد دیگه برام مهم نیست ولی ممکنه نسبت به اون دانشگاهی که میخواستم تغییرات پیش بیاد .

 

نمیدونم الان ذهنم آروم تر شده که بخوام شروع کنم به درس خوندن یا نه اصلا بزار ببین تا حالا این ذهن من یک دقیقه هم تونسته بزاره من آروم باشم و احساس آرامش داشته باشم همیشه تو تک و دو بوده لامصب دیگه حس میکنم دارم چرت و پرت مینویسم .ذهنم خیلی پرت تو مسائل نمیدونم دارم چیکار میکنم همزمان دارم هم به اتفاقی که دیروز تو کرمان افتاد فکر میکنم و اخبارشو چک میکنم هم دارم درس میخونم هم دارم به بعد اینکه ارشدو دادم فکر میکنم هم به برنامه هایی که دارم فکر میکنم و در کل نمیدونم کجام و دارم چیکار میکنم . سردرگمم شاید . این چیزایی که دارم اینجا مینویسم به درد کسی نمیخوره اصلا خودم چند سال بعد برمیگردم به این وبلاگ یا اصلا هستم که برگردم به این وبلاگ و چکش کنم . فکر کن یکی به این مطلب چشمش بخوره چه خودم و یا چه کس دیگه میگه این چرت و پرتا چیه اینجا نوشته و وقت گذاشته براشون ولی هرچیزی که هست این مهمه که الان اینجام  توی کتابخونه دانشگاه و دارم این مطلب رو مینویسم صرفا برای اینکه ذهنمو بکشونم به اینجا و بتونم یکم تمرکز کنم . خیلی دیگه چرت و پرت نوشتم بسه اینم بمانه به یادگار از روزایی که احتمالا اگه باشم براشون دلم تنگ میشه

 

 

به امید کسی که همیشه حواسش جمعه و تو خاطرت جمعه که اون حواسش بهت هست 

۰ نظر ۱۴ دی ۰۲ ، ۲۲:۴۹
بید مجنون

شاید احمقانه باشه نمیدونم ولی یه مرضی دارم بعضی وقتا که دوست دارم هیچ جا نباشم هیچکی ندونه کجام و خودمم ندونم کجام و اصلا چرا اونجام با کدوم دلیل و کدوم منطق و کدوم تصمیم گیری دوست دارم بشینم فکر کنم ، کتاب بخونم ، پادکست گوش کنم و با موزیک برم تو دنیای خلاقیت و غرق کنم خودمو تو دنیای تنهایی که خیلی از واقعیت دوره. شاید دوست دارم بقیه دنبالم بگردن ببینم کیا براشون مهم بودم حتی خودم که این هم خوبه هم بد . بده چون زیادش باعث دور شدن از دنیای واقعی میشه ، خوبه چون همیشه توی این مواقع بوده که تونستم از همه چیزایی که جلومو میگیرن فرار کنم و به چیزای جدید فکر کنم و یحورایی پوست بندازم گرچه دردناک بوده برام.

امروز بدون هیچ برنامه قبلی انداختم اومدم خونه قبلا یه دلایلی داشتم که بیشتر بمونم مشهد ولی دیگه اون فضا برام اون صمیمیت قبل و اون شور و شوق سابق رو نداره . اینجا یعنی خونه با اینکه میوفتم تو یه روتین خسته کننده و تکراری ولی چیزی رو بهم میده که هیچ جای دیگه ندارمش تقریبا هیچ جایی نبودن....

 

به امید خدایی که همه جا پیشته حتی اگه خودت ندونی کجاست.

۰ نظر ۰۶ دی ۰۲ ، ۰۲:۳۴
بید مجنون

شب چله آخری که تو دانشگاه فرهنگیانم کنار بچه های دانشگاه و سال دیگه هیچکس معلوم نیست کجاست و سرنوشتش چیه ولی از صمیم قلب براشون بهترینا رو میخوام.

امشب رفتیم با یزدان قدیری بیرون و دور زدیم و بعدش یسری میوه و مخلفات دنگی خریدیم تا با بچه ها یلدا رو بسر کنیم مطمئن بودم با وجود حسن زمندی و هم اتاقیاش هرچی خریدیم باید بترکه تو سالن و خوب همینم شد همه رو تقریبا زدن تو سر و صورت هم خیلی خندیدم و تهش کل سالن و جارو زدیم و طی کشیدیم منم از کل روند فیلم گرفتم .شکر که این دلخوشیا رو دارم اینکه میتونم کنار بقیه خوش باشم بین این همه دغدغه میتونم جایی برای شادی و خنده داشته باشم . بین خانواده و اینجا چون سال آخری بود که دانشگاه بودم و بچه های شهرستان های دور گفتن بمونم نرفتم خونه و پیش هم موندیم .

ذهنم آشفتس از اتفاقات امسال و خیلی زود رنج شدم و خوب افرادی که بهم نزدیک بودن اینو تحمل نکردن و خوب حقم دارن . من معذرت خواهی کردم از همه شون و هنوز دوسشون دارم ولی ترجیحم راحتی و خوشحالی کساییه که دوستشون دارم حای اگه قرار باشه ازشون دور باشم تا خوشحال باشن اینجوری حال منم بهتره هیچ وقت دوست نداشتم جوری رفتار کنم کسی پیشم معذب باشه و خوب شاید همین اشتباه بوده .

 

بگذریم جای درد و دل نیست میگذره همه چی و امشبم شب خوشی بود پس یلدا مبارک به امید روزای بهتر واسه هممون

 

۰ نظر ۰۱ دی ۰۲ ، ۰۲:۳۵
بید مجنون

همه آدما همه خصوصیات رو دارن به نظرم چه بد چه خوب فقط بعضیا خصوصیات خوبشونو بروز میدن و رشد میدن بسته به شرایط ، محیطشون و صد در صد انتخاب خودشون بعضی ها هم خصوصیات بدشونو . مثلا همه ما هم زمان که مهربونی داریم بی رحمی هم هست تو وجودمون یا حسادت و... 

​​​​​​خودمم از این قاعده جدا نیستم ولی همیشه از این آروم بوده وجدانم که فکر شده و با نیت قبلی بد نبودم و کار بدی نکردم عمدتا  ولی این چند مدت یسری اتفاقایی افتاد برام که فهمیدم حتی اگه این نبوده که نیتم بد باشه اما به بقیه ضربه زدم و یا دوستیم دوستی خاله خرسه بوده شاید براشون که اینطوری باهام رفتار کردن . دلخور شدم از خودم بیشتر این چند وقت و بیشتر فهمیدم دارم راهمو کج میرم شاید و نبایدد انقدر شوخی بکنم با بقیه چون بعضیا تو جدی بودن دنیا هضم شدن و با اینکه من بخوام توی این فضای خشک جو رو عوض کنم مشکل دارن و حالشونو بد میکنه بسته به نیتمم نیست ظاهر عملم مهمه براشون و شاید من دارم اشتباه میکنم و اینکه حتی تو بدترین شرایطم هرکی اومده سمتن خواستم حالش کنارم خوب باشه و انرژی بدمو ندم بهش همیشه. نمیدونم ولی خیلی دیگه اعصابمو بهم میریزه این اوضاع که انقدر دارم قضاوت میشم دیگه یا باید خودمو تغییر بدم یا برم تو کنج تنهایی خودم و ببینم کی باهام میمونه !! واقعا داره سخت میگذره این اوضاع بهم .

 

به امید کسی که همیشه از ته دلت خبر داره 

۰ نظر ۲۶ آذر ۰۲ ، ۰۱:۴۲
بید مجنون

نمیدونم . چرا بیشتر نوشته هامو با نمیدونم شروع میکنم ؟!!. بگذریم. میخواستم راجب قضاوت کردن و پشت کسی حرف زدن بنویسم نمیتونم بگم من پشت کسی حرف نزدم یا قضاوت نکردم ولی هیچ وقت انقدر تیز و برنده نبودم نسبت به کسی که بعضی آدما نسبت به هم هستن و هر نقدی و هر قضاوت احمقانه ای رو بیان میکنن واقعا حالم رو بد میکنه نه اینکه صرفا برای خودم باشه حتی برای بقیه دوست ندارم انقدرر تیزززز باشم . البته که بوده زدن حرفایی راجبم و به گوشم رسیده و هیچ وقت نتونستم فراموشش کنم و ضربه بدی بوده از آدمایی که یه وقتایی اجازه دادم نزذیکم باشن و اشتباه بوده یا حتی افرادی که منو نمیشناختن و جرات حرف زدن اونم انقدر تیز و قاطع رو داشتن راجبم.

عجیبه چیزی نموندن ۲۳ ساله بشم و خوب همین چیزاس که باعث تفاوتت با سالای قبلت میشه و این دردا و سختیاس که باعث تراشیده شدن و فرم گرفتنت تو زندگی میشه .

 

شاکرم مثل همیشه شاکر خدای خودم که هوامو داشت اینجور مواقع بهم یجورایی فهموند که عاشقمه حتی وقتی خودم خالی شدم از حرفای بقیه.

۰ نظر ۱۲ آذر ۰۲ ، ۰۲:۱۸
بید مجنون

حسادت نکردم به کسی هیچ وقت اگه چیزی کسی داشته و دلم خواسته تلاش کردم و خوب خدا هم دست خالی نذاشتتم اکثرا به اندازه تلاشم داده بهم . شکرش 

ولی وقتی یکی یه چیزی خلق میکنه که حال میکنم باهاش مثل یه کلیپ خفن یا یه آهنگ قشنگ یا یه شعر خوشگل یه جوری میشم نمیدونم حسادته یا افسوس از اینکه من نمیتونم ولی خوب هنوز تلاش خودمو نکردم در حد اون چیزی که میخوام اینکه چیزی بسازم که اول خودم بعد بقیه براشون ارزش داشته باشه و باهاش حال کنن

هرشب و هرشب و هرشب این حسو دارم و اینکه فکر کنم تو مسیرش نیستم یا این رویا قراره بمیره بنا به هر دلیلی از درون خالی میشم و حس هیچ چیز و هیچ کسی رو ندارم شاید به همین دلیله تنهایی رو ترجیح میدم اکثرا.

کسی از فردای خودش خبر نداره ولی دوست دارم توی این مسیر باشم حتی اگه خدا نخواست فردایی رو ببینم تو این مسیر بمیرم، مسیرِ ساختن یه ارزش و خلق کردن.

 

به امید عاشق ترین کسی که میتونه عاشقت باشه .

۰ نظر ۰۷ آذر ۰۲ ، ۰۰:۵۴
بید مجنون

پنج شنبه صبح اومدم نیشابور خونه داییم مهمونی بود و شنبه صبح هم باید برگردم. موهامم رفتم مرتب کردم امروز و با برادر زادم بازی کردم امشب یسری چیزای کوچیک که تاثیرای زیادی دارن و من سعی میکنم قدرشونو بدونم ، قدر این با هم بودنه رو این حال خوش کنار هم. 

این هفته سه روز اصلا درس نخوندم و روتین زبانم بهم ریخت ولی هفته دیگه جبران میکنم به امید خدا و خودمو میرسونم از این جا به بعد کنکور ارشد رفت تو شمارش معکوس و فقط دوازده هفته دیگه مونده که خیلی تایم زیادی نیست و باید دست بجنبونم بیشتر از قبل ‌.

چند روزه ورودی گوشم و اهنگایی که گوش میدم رو سعی کردم کنترل کنم و خوب تاثیرش خوب بود و سعی میکنم بیشتر کنترل کنم و روتینمو بهتر بسازم . درس ، ورزش مهم ترین چیزا برام باید بشن  توی تایم باقی مونده دانشگاهم و دیگه به خطر نمیندازمشون و سعی میکنم ادامه بدم . یسری برنامه دارم که بعد کنکور ارشد ادامه میدم و پر قدرت میرم سمتش به امید خدا . شاید هیچکس اندازه من ددلاین نداشته برای ادامه کارش ولی هیچ وقت رویامو فراموش نکردم هیچ شبی نبوده که بهش فکر نکنم.

امروز یه جمله شنیدم این که این رویاها و فکرایی که برای ساختن یه چیز یا یه کار میاد الهام از سمت خداس و مخصوص توئه پس باید حواست باشه و انجامش بدی منم تمام سعیم برای انجامش خواهد بود دد لاین باید یه روزی تموم میشه و شروع میکنم شاید خفن نباشه شروعش ولی تمام تلاشمو برای ارتقاش میکنم .

 

خدا رو شاکرم برای همه نقطه مثبت های زندگیم

 

به امید خودش که بهترین پشتیبانه ♥️

۰ نظر ۰۳ آذر ۰۲ ، ۲۲:۱۴
بید مجنون

چرا و چی میشه که آدم یهو انقدر میتونه حالش عوض بشه از خوب به بد عمدتا و خیلی هم کم از بد به خوب مثل دیروز من که یهو کلا خالی کردم و حس و حال هیچ کاری رو نداشتم شاید یه علتش آهنگایی بود که گوش میکردم دیروز و حالمو گرفتن یا با آدمایی که معاشرت کردم ، چند باری بحثای چرت و پرت بین بچه ها پیش میاد که واقعا احمقانس و حالمو میگیره به معنای واقعی کلمه بچه های خوبی داریم و با هم صمیمی هستیم ولی واقعا بغضی وقتا خیلی مسخره میشه سر چیزای الکی و خوب این برام قابل قبول نیست و جالبیش اینه وقتی چیزی میگم فکر میکنن فاز بزرگتری برداشتم الیته هستم ولی همیشه با همه کسایی که دورمن صمیمی میشم تا فضامون دوستانه باشه و پیش هم معذب نباشیم که یسری خوبیا داره و یسری بدی ها که بدیش اینه مواقع بحرانی کسی توقع جدی بودن ازت نداره کلا کسی جدی بودنمو دوست نداره و وقتی جدی میشم که خیلیم بد میشم بقیه خوششون نمیاد.

بماند دوست نداشتم آخرای دانشجوییم اینطوری بگذره و یسری قضایا پیش بیاد  ولی خوب پیش اومده و باید تحملش کنم و خوب دارم میکنم چه خوب گاهی و چه بد و افتضاح  و سعی میکنم رو جنبه های مثبتش تمرکز کنم تا حالم بد نشه و کارامو ادامه بدم ولی خوب گاهی بد میشم متاسفانه .حقیقتا با اینکه زیاد با اینجا خو گرفتم ولی دیگه ادامه دار بودنشو دوست ندارم این فضا و روابطش و حسای دروغی که بین همس داره اذیتم میکنه هر روز بیشتر از دیروز البته خودمم مقصرم . با همه این اوصاف تمام سعیمو میکنم به بهترین نحو تمومش کنم و از فرصتام استفاده کنم و فرصتای جدیدی برای خودم بسازم . یه حرف خوبی بود میگفت همه آدما از خدا میخوان آدمای خوبی سر راهشون باشه ولی آیا از خودشون تا حالا پرسیدن که خودشون آدم خوبی سر راه بقیه هستن یا نه ؟! این اصل زندگی منه و همیشه به خودم یاد آوریش میکنم . بقیش خدا بزرگه .

شدیدا به یه مسافرت یا یه حال خوب  نیاز دارم برم یجای دور انشالله موقع مناسبش برسه بتونم برم و یه ریکاوری اساسی بکنم که خیلی نیاز دارم.

این روزا پام درد میکنه  توی ورزش کردنم اختلال دارم با تحقیق مختصری که کردم عارضه اسنپینگ هیپ هست که تاندونا میرن روی سر استخوان ران و هنگام حرکت صدا میدن و در طول زمان با شدت گرفتن فعالیت ها این تاندون التهاب پیدا میکنه و دردناک میشه مثل الان من و نیاز به استراحت داره تا خوب بشه سعیم تو کلاس فوتبالم این بود که زیاد فشار نیارم و باعث میشه اسکل به نظر بیام توی بازی کردن که بعلاوه کفش نداشتن این موضوع تشدید هم شده.

دیگه تقریبا آبان هم تموم شده و یکم دیگه پول میاد به حسابم پولی که نیومده رفته این ماه خیلی کار دارم و هزینه هام خیلی زیاده خدا بخیر کنه چون آخرای آبان دیگه ته جیبم شیپیش گرفته .

فردا امتحان سنجش و مدیریت دارم و هیچی نخوندم براش الان اومدم کتابخونه یکم بخونم حداقل سنجش برای کنکور مهمه ولی هنوز شروعش نکردم ولی مدیریت برام مهم نیست فقط پاس بشم بسه در هر دو حال فردا سنجش مهم تره برام و امروز سعی میکنم خوب بخونمش.

 

به امید کسی که عاشقرینمونه ♥️

۰ نظر ۲۹ آبان ۰۲ ، ۱۴:۰۸
بید مجنون