۲۲ سالگی
سلااام .امروز ۱۸ بهمنه و من ۲۲ سالم شد.
این اولین باریه که با گوشی میخوام چیزی برای وبلاگ بنویسم.الانم اومدم پارک ملت یه نیمکت خالی پیدا کردم برای خودم نشستم هوای ملسیه و پارک به سمت غروب داره شلوغ میشه .بنا به رسم هر سال تو تولدم باید بررسی کنم چی به خودم اضافه کردم که الان بتونم بهش افتخار کنم . خوب اول اینکه خیلی اشتباهات داشتم تصمیمات عجولانه که تا مدتها خودم و بقیه رو درگیر کرد ، ترم چهار رو به صورت تقریبا فاجعه از لحاظ تحصیلی گذروندم. سر جمع توی طول ترم یه هفته نرفتم خونه و سعی کردم از وابستگیم به خانواده کم کنم و از لحاظ مالی و زندگی تو یه شهر دیگه بدور از خانواده چالش های جدیدشو بگذرونم خیلیاش رو گذروندم و خوشحالم ولی یه چندتایی که چیزای کوچیکیم نبودن رو گند زدم چه میشه کرد گذشته دیگه باید بگذره سخته برام ولی .سعی کردم تو این یه سال هرچقدر میتونم تجربه کسب کنم رفتم سفر عراق که خودم نفهمیدم کجا رفتم و تاثیراتی که گذاشته توی روحیم رو الان کم کم دارم میفهمم ، توی مشهد کلی جا رفتم و مشکلات و خوبیاشو دیدم ، با خیلیا اشنا شدم تیپای شخصیتی خیلی بیشتر که سعی کردم چیز یاد بگیرم ازشون چه خوب بودن چه بد و رابطه برقرار کردم که البته به دلیل بی تجربگی و ناپختگیم بعضی جاها ضربه خورد بهم ولی مهم درساییه که گرفتم ازشون. در کل بخوام بگم دیدم خیلی بازتر شد و با واقعیتای بیشتری آشنا شدم که تا قبل از این ندیده بودم و نفهمیده بودم و الان با تموم سختیا و شیرینیا خوشحالم که اینجام.
در کنار همه اینا کلییی کتاب خوندم و کلی چیز یاد گرفتم و قطعا بیشترم میخونم از این به بعد اگه عمری باشه . کلی شعر نوشتم و شعر خوندم و بیشتر جرات کردم به بقیه نشونشون بدم که خوب عموما نظراتشون جالب بود برام و مفید.وبلاگ نوشتن رو شروع کردم که در ادامه کارای مجازی بود که تو اینستا میخواستم گسترش بدم و با فیلترینگ بعد قضیه مهسا امینی کلا شکست خورد و تقریبا کل زحمتام برای اونجا هدر رفت ولی خوب بازم چیزای جدید و بیشتر یاد گرفتم.
بهترین اتفاقی که افتاد برام این بود که بر اساس اون کمال گراییه که داشتم هدفم رو پیدا کردم که فکر میکنم از برکات همون سفری باشه که خودمم نفهمیدم کجا رفتم و چی خواستم . ولی الان باید بیشتر بشناسم هدفمو و خودم رو لایقش کنم راهی که اینروزا شده دلیل آرامشم که امیدوارم با تلاش خودم و کمک خدا و دوستان بتونم خودمو اصلاح کنم و مسیر زندگیمو بر اساسش جلو ببرم که این روزا واقعااااا سخته خیلی سخت چون همچی قشنگ و جذابه ما هم که اتصالمون به مو بنده متاسفانه.
بدترین اتفاقیم که افتاد که البته خودم با همین دستای خودم انجامش دادم نداشتن برنامه ریزی درست بود که به طبع اون مجبور شدم بقیه و شرایط رو بپیچونم اونقدر همه چیو پیچوندم که خودمم پیچونده شدم و به درس و دانشگاه گند زدم و همچنین باعث شد خودمو جلو خیلیا بد نشون بدم و کلی قضاوت بشم که امیدوارم خدا لطف کنه بتونم حداقل یه بخشی رو جبران کنم و عادت بد پیچوندن رو که بر اساس کارایی که کردم مثل اینکه هوش سرشاری توش دارم رو ترک کنم و بزارم برای چیزای خوب.
مهم ترین کاری که میخوام برای ۲۳ سالگی اگه عمری باشه بکنم اینه که تو مسیر هدفم باشم و همراه حرف عمل محکم و استوار داشته باشم.
در کل الان روی این صندلی حس خوبی دارم با همه اتفاقایی که افتاد برام .
از دوستانی که بهم تبریک گفتن هم ممنونم همین الان اتفاقا مادرم زنگ زد . انشالله باعزت در کنار هم باشیم.♥️
به امید خدایی که هوامونو داره حتی وقتایی که خودمون هوای خودمونو نداریم. راضیم به رضاش♥️