شب نوشت 12
چهارشنبه, ۳ آبان ۱۴۰۲، ۱۲:۲۹ ق.ظ
این دل در این سیاهی نایی دگر ندارد
این چشم بی حیا هم شرمی دگر ندارد
در بین این خرابی رنگی دگر نمانده
دیدن در این سیاهی سودی دگر ندارد
جانم بگیر و اما از خود مران من را
غیر از تو این خطا کار جایی دگر ندارد
هر لحظه بودی و من از یاد بردم انگار
در محظر تو خاطی حرفی دگر ندارد
من مست سرخوشی ها غرقم در این نفهمی
این بنده خطا کار عذری دگر ندارد
۰۲/۰۸/۰۳