ناخودآگاه من
جدیدا یه چیز جدید فهمیدم از خودم . خیلی به تنهایی ، وابستگی ، ترک کردن ، همراهی ، رفاقت و... این طور چیزا داشتم فکر میکردم این چند روز .
اینکه حس میکنم یه ترس و وحشت عمیق دارم از وابستگی که ریشه دوونده توم بعد همینطوری داشتم فکر میکردم که چی باعث این ترس شده شاید اینکه در ادامش میترسم از اینکه تنها بشم و تنها بمونم و کسی دوستم نداشته باشه و باز در ادامه به این رسیدم که شاید برای همینه که اجازه نمیدم کسی خیلی زیاد بهم نزدیک بشه و خودمم خیلی زیاد به کسی نزدیک نمیشم و اکه بشم هم خودمو هم طرفمو اذیت میکنم و اینکه اگه کمترین نشونه یا حسی که حتی شاید اصلا واقعیت هم نداشته باشه بگیرم خودم همه چیو میترکونم و حذف میکنم طرفمو و از اینور شاید الکی با خودم خوشم که آره تو وابسته نیستی اصلا تنهایی خیلی لاکچری تره که باز متاسفانه به تنهاییم عادت کردم و کلا خیلی بیرحمانه پا میزارم رو همه چی در صورتی که من اصلا هیچ وقت خودمو بی رحم نمیدونستم ولی دقیق تر نگاه کنی آره خیلی بیرحم بودم تو این مورد . معیارای من خیلی خیلی بالاست برای اینکه یکی پاشو نزاره رو خط قرمزام . البته همیشه سعی میکنم کاملا حرف بزنم اگه مشکلی هست و گوش شنوایی هست تا حفظ کنم که از اونور قضیه لزومی نداره بقیه مثل من فکر کنند و من مشکلو از اونا و اونا از من میبینند. آدم عجیبیم واقعا امسال خیلی اعتماد به نفسمو از دست دادم سر یسری قضایا و اذیت شدم و شاید خیلی بیشتر اذیت کردم فقط میخوام بدونم بقیه هم انقدری که من برام این موضوعات مهم بوده برای اونا هم مهم بوده که بخوان تلاشی برای حلش بکنن.
اگه مشکل این بوده و اشتباه فکر نمیکنم از خدا میخوام بتونم گذشته و سهم خودمو از اشتباهات جبران کنم و در آینده حواسم بیشتر نسبت به ناخودآگاهم باشه .
سلام
ازتون دعوت می کنم روزنوشته ها و مطالب تان را ذدر شبکه اجتماعی ویترین نیز به اشتراک بگذارید
با سپاس