صبوری
آخرین روزها و هفته های دانشجویی داره میگذره ، دلم برای تک تک این روزا تنگ میشه و این حس و از الان دارم که قراره برای این روزا دلم تنگ بشه . برای همین دارم در حد توانم ازش اسفاده میکنم مثلا امروز با اینکه خسته بودم رفتم سالن و بعد اینکه دیگه رمقی نداشتم به بچه ها گفتم بریم شب پارک ملت یکم راه بریم و رفتیم .
فردا ارائه درس استعداد داریم و هم گروهی های من همه کارو انداختن گردن من و از این موضوع خیلی ناراحتم. برای من کاری نداره که پاورش رو بسازم و ارائه بدم سر کلاس ولی از این حس که فکر کنن نمیفهمم و بخوان ازم سوع استفاده کنن متنفرم نمیدونم ولی الان این حس رو دارم خیلی دلم میخواد به روشون بیارم شاید مستقیم نباشه . سعی میکنم عصبانی نشم و این ویژگی رو تو خودم تقویت کردم و خوب به نظرم خوبه ولی هیچ وقت نمیزارم کسی بخواد از این صبور بودن و پایه بودنم سوع استفاده کنه هرچقدر که برام مهم باشه .
این کار اگه بهم ثابت بشه قطعا رفتارم رو نسبت به اون فرد و افراد تغییر میدم .
بگذریم از این عصبانیت و حفظ آرامش درون گفتم خیلی چیز خوبیه از این به بعد تمرین میکنم بیشتر ازش تو زندگیم استفاده کنم یسری نتایج تا به اینجا برام داشته که خیلی خوشحالم سر اینکه صبور بودم و آرامش خودم رو سر اون قضایا حفظ کردم ولی این تا وقتی خوبه که کسی فکر نکنه نادون و نفهمی و از این صبوری بخواد سو استفاده کنه.