آرامش روزانه
دیروز انداختم اومدم خونه تا فقط بتونم یه روز خونه باشم امروز بعد یکی دو ماه تونستم یک روز کامل خونه بودم . خیلی چسبید تا رسیدم رفتم سالن و دوتا سانس فوتسال بازی کردم و پاره شدم ساعت دو شب تا ساعت 11 ظهر خوابیدم و بعد بیدار شدن بوی قرمه سبزی خونگی مادرم خورد به دماغم و روحم رو لمس کرد بعد ناهار گیلاس های باغ رو که تازه و آبدار بودن خوردم و مثل این از جنگ برگشته ها بعدش هم تا سر حد مرگ هندونه خوردم. روز به این خوبی با آلبوم جدید شایع و هیدن باید تکمیل میشد که شد برای احترام به این آلبوم هندزفری گذاشتم گوشم با موتور زدم بیرون تا هم یه دوری زده باشم و هم موسیقی گوش بدم هوا عالی بود موتور رو به راه خیابون خلوت و دستی که گازشو تا ته میچرخوند باد بود که میخورد به صورتم اونم باد هوای خنک بهاری دشت نیشابور ، لذت بی حد و حصر . یکی از دوستام مغازه باز کرده بود تازه ، دیدم مغازش بازه تنها نشسته رفتم تبریک گفتم و با هم یه گپ و گفتی زدیم برای شگونش دوتا چیز کوچیک از مغازش برداشتم و کلی حس خوبی بهم داد .
البته روزای کاری با کارایی که دوستشون دارم یه چیز دیگن ولی روزای آروم و پر آرامشی مثل امروز میتونن روح آدم رو جلا بدن شاکرم بی نهایت از خدایی که هوامو داشته داره و خواهد داشت .