تشویش
دلم میخواست یه چیزی بنویسم الان اینجا ولی خیلی ذهنم پراکندس و نمیدونم باید از چی بنویسم تا دلم آروم بگیره فکر کنم همین که به این نتیجه رسیدم اوکیه باز خودش.
درگیرم این یه ماه پیش رو خیلی باید حواسم به زمانم باشه و مضاعف تلاش کنم نمیخوام یبار دیگه از زمان عقب بمونم .
امروز رفتم سالن زدن زیر پام دو سه تا ملق خوردم و کل تنم درد دارم مخصوصا آرنجم که مستقیم خورد زمین ولی پاشدم ادامه دادم فکر میکنم معتاد موادی شدم که حین بازی تو بدن ترشح میشه و خاصیت ضد درد داره 😂
ذهنم درگیر مدرسس درگیر دانش آموزام باید بیشتر و بهتر براشون برنامه داشته باشم با گذر زمان خیلی چیزا دستم اومده ولی هنوز خیلی کار دارم تا بهتر بشم انشالله
باید یه شغل دوم راست و ریس کنم چون با این اوضاع نمیشه ادامه داد له میشی تو زندگی
خیلی بیشتر این روزا به تشکیل خانواده فکر میکنم ولی خوب اصلا شرایط مالی و شخصشو ندارم و باید خیلی رو خودم کار کنم تا حداقل آمادگیای ازدواج رو داشته باشم که الان ندارم . راستش از یللی تللی هایی که این روزا هم سنام میکنن خوشم نمیاد به نظرم یه شخص حامی و پشتیبان خیلی بیشتر میتونه به آرامش و پیشرفتت کمک کنه تا این مسخره بازیا که در لحظه حالتو خوب میکنن و بعدش دهنتو سرویس هیچ پیشرفتی توشون نیست کار دل است الان نمیخوام زیاد خودمو درگیرش کنم چون زیرساختاش به اصطلاح آماده نیست . این موردو باید زیر سازی کنم و چشمامو بشورم و جور دیگر ببینم یا بگردم و دست آخر میسپارمس به خدا کسی که تا اینجا کم بهم حال نداده امیدوارم این موردم بیشتر منو یا بهتره بگم مارو بهش نزدیک کنه
چند وقته از کتاب خوندن فاصله گرفتم و گوشی لعنتی خیلی مشغولم کرده .
دست فرمونم نسبت به قبل عالی شده ولی هنوز تجربه کافی رو تو رانندگی ندارم و باید حواسمو خیلی بیشتر جمع کنم حتی بجای بقیه جدیدنا خیلی عصبیم میکنه کارای بقیه راننده ها
باید یکم به خودم و استایلم برسم البته زیاد نمیتونم و نمیخوام درگیرش بشم ولی خوب دیگه انقدرم بی خیال بودن خوب نیست
خوابم به شدت باز بد شده و باید خودمو جمع و جور کنم.
به امید خدایی که شاید این روزا خیلی دور شدم ولی میدونم هنوز دوست داره برگردم . ولادت حضرت و مولا علی علیه السلام مبارک❤️