بید مجنون

رقصان چون شاخه های بید در باد

بید مجنون

رقصان چون شاخه های بید در باد

بید مجنون
طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب

کلیدر

جمعه, ۲۱ تیر ۱۴۰۴، ۰۳:۳۴ ق.ظ

«کلیدر»؛ سفری از شنیدن یک مرثیه تا کشف ریشه‌ها

 

تقریباً محاله خراسانی باشی و ترانه‌ی «ننه گل‌محمد» رو نشنیده باشی. برای من، اون لحظه‌ی خاص اولین‌بار شب یلدایی بود توی خونه‌ی مادربزرگم، حوالی اواخر دهه‌ی هشتاد یا اوایل دهه‌ی نود. فضا تاریک و گرم بود، و عمو عباسم خدابیامرز با یه دبه، بخشی از این ترانه خاص رو خوند تا شاد بشیم .

منم مثل همیشه رفتم تو فکر: «لابد گل‌محمد یه خواننده‌ای بوده، که آهنگی خونده و مونده تو دل مردم.»

 

ولی کم‌کم فهمیدم که پشت این ترانه، قصه‌ای غم‌انگیز و واقعی خوابیده. قصه‌ی سرداری که وقتی کشته می‌شه، مادرش براش مرثیه می‌خونه؛ یا شاید براش ساخته بودن. بعدها شنیدم که رمانی به اسم «کلیدر» هست که داستان زندگی این گل‌محمده. اسمش رو جایی شنیده بودم، و همین برای منی که اهل همین منطقه‌ام، کافی بود تا مشتاق بشم بخونمش.

 

ولی نه بهش دسترسی داشتم، نه پولش رو داشتم که بخرم. کلیدر همیشه دور بود. تا اینکه پارسال، وقتی برای کارهای اداری معلمی‌م می‌رفتم اداره، چشمم افتاد به یه کتابخونه‌ی محلی. فقط یه جمله پرسیدم: «کلیدر رو دارید؟»

و اون روز، سفر من با این رمان عظیم شروع شد.

 

تا امروز که هر ده جلدش رو تموم کردم.

 

کلیدر فقط رمان نیست، یک زندگیه

 

من کتاب زیاد خوندم؛ کتاب‌هایی که منو با خودشون بردن، درگیرم کردن، ولی کلیدر یه چیز دیگه بود. داستانش از دل همون زمین و هوا و آدم‌هایی می‌اومد که من از کودکی باهاشون آشنا بودم. از کشاورزی، خشکسالی، کوچ، ترس، مبارزه و عشق. انگار نه فقط یه قصه، بلکه آلبومی از خاطراتی بود که من هیچ‌وقت نزیسته بودم ولی همیشه حسشون کرده بودم.

 

«کلیدر» برای من آیینه‌ای بود از نسل‌های قبل. از سبک زندگی‌ای که فقط تو حرف‌های پدر و مادر و بزرگ‌ترها شنیده بودم، حالا توی قالب داستان، زنده شده بود.

 

تحلیلی کوتاه از رمان

 

«کلیدر» اثر محمود دولت‌آبادی یکی از شاهکارهای ادبیات معاصر فارسیه؛ نه‌فقط به خاطر حجم عظیمش (بیش از ۳۰۰۰ صفحه در ۱۰ جلد، نوشته شده طی ۱۵ سال)، بلکه به‌خاطر عمق فرهنگی، زبانی و انسانی‌ای که در خودش داره.

 

این رمان، زندگی عشایر و دهقان‌های خراسان در دهه‌ی ۲۰ خورشیدی رو روایت می‌کنه. شخصیتی مثل «گل‌محمد» فقط یک قهرمان نیست؛ نماد شورش، عشق، شکست، وطن‌دوستی و پیچیدگی انسانیه که می‌خواد تو جهانی ناعادلانه، سهمی از زندگی داشته باشه.

 

کلیدر زبان زندگیه. پر از ضرب‌المثل، شعر، خشونت و نرمی، باور و تردید.

 

برای من، فراتر از همه‌چی، درس بزرگ این کتاب اینه که آدم بی‌ریشه، سرگردانه. و این رمان، ریشه‌هام رو بهم یادآوری کرد.

 

بعد از کلیدر

 

راستش هر کتابی که می‌خونم، یه چیزی ازم کم یا زیاد می‌کنه. ولی «کلیدر» یکی از اون کتاب‌هایی بود که تغییر ایجاد کرد.

تغییر دیدم به گذشته، به خودم، به الانم، به اهدافم.

 

اون کتاب بهم حس خراسان رو داد. عطش یادگیری دوتار(امیدوارم بتونم تا یه سطح خوبی ادامش بدم). حسرت خاطراتی که هیچ‌وقت نداشتم. و احترام به آدم‌هایی که زندگی‌شون، مبارزه‌شون و حتی شکست‌هاشون پر از معنا بوده.

 

محمود دولت‌آبادی این کتاب رو توی ۱۵ سال نوشت. نمی‌دونم هدفش دقیقاً چی بود، ولی من همیشه ممنونشم. چون این کتاب، باعث شد من از «علیِ پارسال» به «علیِ امروز» برسم.

 

خوشحالم که خوندمش. چون تجربه‌ای بود که نه میشه وصفش کرد، نه تکرارش.

و ناراحتم که تموم شد. چون دیگه منتظر خوندنش نیستم...

 

به امید خدایی که حواسش بهمونه، حتی وقتی خودمون حواسمون به خودمون نیست.

 

این متن به وسیله چت جی بی تی ویرایش شده ولی اصلشو خودم نوشتم.

 

۰۴/۰۴/۲۱
بید مجنون

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی