بید مجنون

رقصان چون شاخه های بید در باد

بید مجنون

رقصان چون شاخه های بید در باد

بید مجنون
طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب

تو خوابگاه که باشم نمیتونم زیاد بنویسم  مگه اینکه نصفه شب باشه یا اینکه مثل الان تقریبا هیچکی نباشه تو خوابگاه و من بمونم و خودم . به زندگیم که نگاه میکنم خلاقیتام و نوشته هام و درس خوندنام تو تنهاییام بوده من آدم شلوغیا نبودم نمیدونم میتونم بعدا ها باشم یا نه ولی الان نیستم و دارم سعی میکنم که باشم نمیدون موفق بودم یا نه ولی آخرین موردی که میخواستم باشم رو گند زدم توش که خوب دیگه گذشته.

آدم درونگرایی نیستم اتفاقا برعکس ولی خوب تنهایی مثل شب بیداری هم میتونه خیلی لذت بخش باشه هم میتونه دهن سرویس کن باشه . چرا ؟؟ چون بعضی کارا نیاز به یه تیم داره حالا میخواد یه تیم یه نفره باشه و یا چندین هزار نفری ولی خوب قطعا نمیشه تنهایی به خوبی عمل کرد. 

به یه چیزی خیلی وقته فکر میکنم اینکه نگاه من به زندگی چیه ؟ شاید جوابی که بتونم بدم این باشه اینکه ما اومدیم تو زندگی یسری تعریفایی رو برای خودمون تکمیل کنیم و بهش عمل کنیم که آدم بودنمون رو تکمیل کنن.تعریفمون از عشق رو ،از خانواده،از ایثار،از مهربونی،از دین،از خدا،از خودت،از دوستات همش تعریفاس از دید های متفاوت باید بهشون فکر کرد من خیلی بهشون فکر میکنم.مثل همین الان که دارم به معنی تنهایی و تعریف خودم از تنهایی فکر میکنم و فی البداهه مینویسم .البته این به این معنی نیست که یه تعریف رو الان بدی و فقط و فقط به اون عمل کنی نه از الان تا آخر عمرت باید این تعریفا رو بیشتر و تعریفای قبلی رو کامل تر و حتی توشون تجدید نظر بکنی . حالا جوابم به سوال دیدم من به زندگی چیه ؟؟ شاید یه کلمه بگم ((تعریف ها))

تعریفم از تنهایی یعنی یه زمانایی برم تو خودم و با خدای خودم بشینم به کارایی که در طول یه مدت کردم فکر کنم به چیزایی که میخوام داشته باشم به رابطم با خودم با خدام با خانوادم با  دوستام و........ بهش فکر کنم. راجب چیزایی که سواله و نیازمه  بخونم ببینم و فکر کنم تا بتونم تعریفامو از زندگی کامل کنم  . تنهایی من آخرین جایی که فقط خودمم تو فکرای خودمم شاید خیلیا دورم باشن ولی تنها باشم و ندونن توم چی میگذره مثل اکثر وقتا .ولی چیزی که الان دارم میفهمم نباید زیاد این روند بیش از حد بشه باید بیام تو شلوغیا خودمو محک بزنم و به چیزایی که تو خلوت و تنهایی بهش فکر کردم عمل کنم . شاید برای همینه بیشتر دارم خدا رو این روزا میفهمم چون همیشه تو تنهاییامم بوده راستی یعنی کس دیگه ای هم میتونه تو تنهایی آدمم شریکش بشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ --------نمیدونم-------

از این به بعد بیشتر راجب تعریفام مینویسم و سعی میکنم تکمیلشون کنم .

 

به امید خدایی که هواتو داره حتی وقتی خودت هوای خودتو نداریheart

۰ نظر ۱۵ بهمن ۰۱ ، ۰۰:۰۶
بید مجنون

نمیشه که همیشه تو تنهایی موند و همش بری  تو غار تنهایی خودت  و تغییراتی که به وجود اووردی رو فقط تو خلوت خودت ادامه بدی و با چالش های بیرونی مواجهه نشی مجبوری بزنی بیرون بری تو اجتماع مثل همین الان که من اومدم دانشگاه و اگه بخوای یسری تغییرات کنی بقیه میبیننت و نمیدونن درونت چی گذشته و چه تصمیماتی گرفتی برای خودت و میان با همون روند قبل باهات برخورد میکنن و اگه تغییراتتو یهو بروز بدی میشی یه انسان عجیب که اونابهش عادت ندارن و توی قدیمی رو میخوان و براش هر کاری میکنن مسخره کردنت و متهم کردنت فقط یه بخششه  و این یعنی یه چالش جدید برای این روند تغییر که خیلی هم چالش سختیه . من یکی خوب عمل نکردم و متاسفانه درگیر شدم یه جاهایی و مثل گذشته عمل کردم .

یه نتیجه گیری کلی گرفتم برای هرچیزی که میخوای عوضش کنی با یه چیز بهتر ، حالا میخواد یه عادت خوب باشه یا یه سطح فکر بهتر باید جایگزینشو پیدا کنی . یعنی میخوای به چیزای بد و گناه فکر نکنی باید یسری فکرای خوب بجاش جایگزین کنی . میخوای وقتتو هدر ندی و یه کار مفید انجام بدی خوب اون کار مفیده رو جایگزین کن مثلا بجای اینکه ساعت ها بری اینستا بچرخی از قبل یه کتاب مفید مشخص کن و برو اونو بخون . شاید به خواطر همینه که خدا میگه نماز از فحشا و کارای بد آدمو دور میکه چون جایگزین اوناس و اینکه اگه فکرتو عوض کنی و نمازم بهش اضافه کنی میتونی خیلی راحت تر از فکرای زشت فاصله بگیری و چیزی که جالبه خیلی خیلی هم آرامش داری در کنارش . این به این معنی نیست که دلت اون چیزا رو نمیخواد باز اگه بهش عادت کرده باشی دیگه بدتر بلکه اینا قطعا جایگزین اون افکار و کاران. خدا خودش بهترشو میده مطمئنم.

حتما تو این سخنرانی های انگیزشی شنیدین که گذشته رو رها کن بهش فکر نکن ولی خوب حرف مفته طبق چیزی که من دارم تجربه میکنم  بعضی کارایی که تو گذشته انجام دادی تو حال و آینده یقتو میگیرن و خفتت میکنن که باید تقاصشو پس بدی. اگه رفتی یه جایی که نباید و کاری کردی که نباید میکردی یا حرفی زدی که نباید میزدی الان دیگه نمیتونی به راحتی یه روز صبح از خواب پاشی بگی خوب من یه آدم جدیدم . خدا میگه از اینکه خودتونو در معرض اتهام قرار بدین دور باشین چرا؟؟ چون مثلا گیرم که تو بری یه جایی که بقیه میتونن بد قضاوتش کنن و حالا حتی اگه کاری هم نکنی  کسایی که از بیرون میبینن نمیدونن چی به چیه و قضاوتت میکنن حالا تو صد بیا بگو اینطور که شما فکر میکنین نیست اونا دویست بار بیشتر برات برنامه میسازن . و من اینو درک کردم .چاره چیه  نباید  کارا و حرفای کسایی که یه سری چیزا رو دیدن و میدونن ازت دلزدت کنه و نباید بگی نه حالا که نمیتونم از گذشته  فرار کنم پس بزار برگردم به قبل تا تو جمعی که اونطوری منو پذیرفتن پذیرفته بشم از این به بعد هم نه!!! . میگذره و آدمای جدید میان باید مقاومت کنی آروم آروم آدمای جدید میان و با توی جدید آشنا میشن و روابط جدید پایه گذاری میشه و آدمای گذشته هم کم کم میرن کنار بر حسب گذر زمان و اگه دوستت داشته باشن تغییراتتو میپذیرن و بهت احترام میزارن و کمکت میکنن مثل قبل.

روند تغییر مثل قبل که گفتم سخت ترین کار ممکنه که سخت ترینش توی وجود خودت اتفاق میوفته و اینایی هم که الان گفتم هم یه بخش خارجی از روند تغییره که تا مدت ها یقتو میگره که با گذشت زمان و مقاومت تو توی کارت و گام به گام بهتر میشه اوضا باید مقاومت کنی حالا بسته به کارایی که کردی باید عواقب کارایی که کردی رو بپذیری

 

 

 

 

 

 

به امید خدایی که پشتمونه حتی وقتایی که خودت پشت خودت نیستی.heart

۰ نظر ۱۰ بهمن ۰۱ ، ۲۱:۴۹
بید مجنون

امروز داشتم فکر میکردم ،مثل همیشه ولی جنس فکرام این روزا اصلا شبیه همیشه نیست حرفایی که میزنم در ادامه نظر من در حال حاظره و هنوز دارم راجبش تحقیق میکنم و میخونم و میبینم و میشنوم ولی از راهی که به حقیقت نزدیک تر باشه و اگه کسی نظری داشته باشه مخالف یا موافق دوست دارم بشنوم.

. داشتم فکر میکردم چرا قبلا خیلی بشتر مسجدا شلوغ بوده و آدمایی که نماز میخوندن یا روزه میگرفتن بیشتر بودن البته من که اون زمان نبودم که ببینم ولی طبق چیزی که شنیدم و بزرگترا گفتن این طوری بوده یعنی مساجد پر میشدن و آدما روزه میگرفتن نماز میخوندن و مقید بودن به خیلی از چیزایی که امروز اصلا قید و بند زیادی نیست براش توی عموم جامعه .

چرا مثلا زمان رضا شاه که خواسته روسری رو از سر زن  بکشه نتونسته و زمان محمد رضا شاه که آزادی به اون مفهومی که الان خیلیا براش دارن سرو دست میشکنن بوده  ولییییی مسجدا پر تر بوده و اینکه مردم دیندار تر بودن چراااااا؟ مگه این انقلاب به اسم اسلام و شیعه شروع نشد و نگفت تا انقلاب مهدی از نهضت خمینی و.... مگه اینا رو نگفت ؟؟؟ ولی الان که نه نمازی به اون صورت خونده میشه نه روزه به اون صورت گرفته میشه و متاسفانه متاسفانه خواسته یا نا خواسته به مقدسات هم توهین میشه و خیلی چیزای سطحی و ظاهری دیگه که این روزا خیلی خیلی خیلی عادی شده چیزایی که یه روزی از تابو ها بوده . حتی کار به جایی رسیده کسی بره سمت این چیزا منع ، مسخره ، توهیین ، قضاوت و ... میشه. 

به نظر من کلا انسان حق طلبه حق و حقیقت رو میخواد همه آدما اینطورین این چیزا مختص ایران و اسلام نیست عموما تقریب به همه انسان ها عدالت و حق و حقیقت رو میخوان و تا الان هر چیزی که من راجب اسلام واقعی خوندنم و شنیدم و دیدم حقیقت محض بوده که البته من نمیگم خودم خیلی خفنم و خیلی خوبم قطعا من خیلی وقتا  بد بودم که بین من و خدا خودش ناظر به کارامه  و اگه بازم حواسم نباشه بد میمونم و خواهم موند ، چون خوب بودن و خوبی کردن و حق بودن اونم برای آدمی مثل من که خیلی از کارا رو کردم که  فقط خدا میدونه و شاید بعضی از بنده های خدا اصلاح شدن نیاز مند یه روند سخته و گام به گامه که همش باید حواسم به خودم و کارام باشه و حرفای الانم اگه حواسم نباشه مثل خیلی از من بهتراش ممکنه بشم بدتر از همیشه اینو گفتم هم برای خود الانم هم خود بعدم .

ولی حالا فرق اون زمان با الان اون زمانا اگه دینی بوده چون حکومت دینی نبوده باعث میشده آدما اگه رفتار بدی هم میدیدن میگفتن از اینا که انتظاری نیست و به پای دین تموم نمیشده و مردم میرفتن دنبال حرفایی که از دین میشنیدن و  عموما هم چون جبری نبوده و از دین یه نماد خوب بوده مردم میرفتن سمتش و به سطح های بالاتر از حقیقت میرسیدن  و آدمایی مثل شهدا تربیت شدن که کل دنیا  با همه تجهیزات و امکانات و قواشون جلو اعتقاد اینا کم اووردن .

ولی این روزا با اتفاقایی که به اسم دین و با لباس  روحانیت دین و تو اماکن دینی و با ظاهر دینی افراد اتفاق افتاد و  چون آدمایی که میخواستن به جایی برسن مجبور بودن برای پول و یه سطح بالا تر از پول، ((قدرت)) و امثال این ، دین رو به ظاهرم که شده بپذیرن و به ظواهرش عمل کنن دیگه نرفتن تو بطن دین و یه عده که فقط به ظاهر اعتقاد داشتن و یه عده هم چون نرفتن تو بطن دین تو این مسیر ریزش کردن و کارایی به اسم دین انجام شد که حتی زمان شاهشم انجام نمیشد  و دین شد یه نماد از همه چیزایی که اتفاق افتاد که طبق ضعف رسانه ای شدید و سواد کم رسانه ای مردم دشمنم اومد فقط بدیا رو نشون داد و زد تو سر مردم که بیا اینهمه دین دین میکردین اینم نتیجش . چند بار شده شنیده باشین که طرف اینهمه مسجد میره اینهمه نماز میخونه ولی فلان کار بدم میکنه و خدا بزنه از کمرش و ....... طی سالهای بعد از انقلاب تو حکومت اسلامی رفتار  ظاهرا دین دارا و جار زدن رسانه دشمن که اینم از دینتون شده نتیجه این روزا که طرف از دین بدش میاد و دیگه همچین آدمی که دینو یه نماد بد از همه بدبختیاش  میدونه،  که حتی ازش متنفر میشه و نمیره دنبالش بره و همچین آدمی وقتی  میزنه شبکه سه میبینه سمت خدا پخش میشه وانمیسته نگاهش کنه بلکه برعکس حتی طرفی که  اونقدر تنبل بوده که شاید تو جاش زخم بستر بگیره یدفعه مثل رعد و برق پا میشه تا کانال رو عوض کنه . تو چنین وضعیتی که دین نماده خیلی سخت افرادپیدا میشن که برن سمتش و قائدتا از  همه چیزایی که بهش ربط داشته باشه فرار میکنن مثل همین روزا که مردم میگن چرا اسم بچمو عربی بزارم !!!!! 

 سطح سواد جامعه رفته بالا درسته ولی این باعث شده مردم به راحتی مسائل دینی رو نپذیرن و با جهت دادن رسانه های انگلیسی و آمریکایی و اسرائیلی کل اسلام قبل اینکه بخوان بشناسنش میره زیر سوال و میشه نماد بد و کسی هم اینور نیست که بخواد این کارا رو ریشه ای حل کنه  چون قائدتا کار فرهنگی پدر مادر دار سخته و یهو کل صورت مساله رو حذف میکنن و اون به معنای حل شدنش نیست بلکه به معنای تلنبار شدنشه و میشه این که الان مجبورن همه چیزو سانسور کنن و همش بگن شما تحت رسانه های خارجی و فلانین یکی نیست بگه د آخه نوکرتم یعنی همش اونان یعنی نشد یسری بیان بگن بله ما هم اشتباه کردیم یا کم کاری کردیم و سعی میکنیم بهتر بشیم و جبران کنیم . بلکه تا چیزی بهشون گفته شد مثل بچه های لوس قایم شدن پشت دین و شهدا و... و با کاراشون از اینا یه نماد بد میسازن که مردم رو هم از خودشون هم از چیزای خوبی که بهشون پناه میبرن زده میکنه و میشن نماد.

تحلیل دادن برای بهتر شدن اوضاع این روزا هم برای مدیر و مسئول شده مسخره بازی چون انقدر نقد و تحلیل شنیدن که همه دیگه موندن چیکار کنن و به روش های هرچی پیش آید خوش آید عمل میکنن و تو این سیستم غلط همه داریم فقط مثل یه ماشین که پنچره و روغن سوزی هم داره زور میزنیم و دود میکنیم و انرژی مصرف میکنیم که بریم جلو و هم حال خودمون خراب میشه و هم آلودگی برای محیط درست میکنیم.

نتیجه من برای خودم این مفهوم جمله امام صادق علیه سلامه  که میگه به مسلمانی به زیاد نماز خوندن و روزه گرفتن نیست چرا که بهش عادت میکنی بلکه باید نگاه کنی به رفتار و راستگوییش اینکه امانت داره یا نه اینکه اگه کار اشتباهی میکنه وجودشو داره بگه ببخشید یا نه اینکه وقتی به جایی میرسه قیافه میگیره یا نه اینطوری شخص رو به اسم دین نمیزاری و میری سمتش و سعی میکنی بیشتر راجبش بخونی و بدونی.

یه چیز خوبی که مگفتم همیشه حالا نمیدونم خودم ساختمش یا از جایی شنیدم  یادم نیست اینکه تو اول آدم خوبی سر راه بقیه باش بعد از خدا بخواه آدم خوبی سر راهت بزاره. اینهمه حرف زدم آیا من برای عمل کردن به وظایفی که الان دارم یا بعدا خواهم داشت آمادم . جواب یه نه قاطعانس که یعنی بشین کارای خودتو بکن و خودتو تربیت کن تا اگه یکی گفت گر تو بهتر میزنی بستان بزن فقط در حد حرف نباشه حرفایی که زدم .و اگه بعدا ها این مطلبو خوندم و میخواستم از کسی نقد و انتقادی بکنم قبلش یه سوزن به خودم زده باشم که اگه نزدم به خودم بگم لطفا ساکت حق نظر نداری.

حقیقتا از کتابایی که این روزا خوندم شهدای  مدافع حرم خیلی مظلوم بودن که تو این شرایط رفتن . ولی یه چیزی رو ثابت کردن که تو این شرایط هم میشه به حقیقت رسید اگه حق جو باشی.

 

حالا خودمونیم این چیزا رو نوشتم ولی میترسم باز یه دیدی پیدا بشه فکر کنه من کسیم یا اگه منو نمیشناسه فک کنه واو چه با اعتقاد نه ولی میخوام یه نقل قول از شهید روح الله قربانی از توصیفش از تقوا بیارم که میگه (( چیزی که من از تقوا میدونم یعنی ایمان مستمر و عمل مکرر . آدم یه شب دو شب به جایی نمیرسه. باید ایمانت دائم باشه و عملت مداوم. اینکه یه شب بری هیئت و کلی گریه کنی ، بعدش انتظار داشته باشی نفس مسیحایی پیدا کنی ، اینجوری نیست. دو روز بعد میبینی تو منجلاب دنیا گرفتار شدی.)) منم تو این خط نبودم مثل خیلیای دیگه ولی الان واقعا تشنه دونستن زندگی این آدما و تشنه اینم که این عشقی که اینا داشتن چی بوده.و اینم بگم با توجه به تیتر منم مسجد نمیرم ولی اگه یه روز رفتم دوست دارم اگه یکی گفت چرا؟؟؟ شعور جواب دادن بهشو داشته باشم یا اگه بهم خندید و توهین و مسخره کرد اونقدر دلایل محکم داشته باشم که سست نشم چیزی که الان نیستم و متاسفانه بیشتر مسجدای این روزا هم اینطوری نیستن که اینطوری تربیتت کنن. 

۰ نظر ۰۵ بهمن ۰۱ ، ۲۰:۱۳
بید مجنون

دو صفحه نوشتم از حالی که بعد خوندن دیوانه وارش داشتم ولی همشو پاک کردم . چون هیچ متنی نمیتونه حسی عجیبی که تا حالا نداشتم و اینقدر برام تاثیر گذار بوده رو وصف کنه .

 

شاید فقط بتونم بگم : هیچ چیز اتفاقی نیست .

 

 

 

 

 

 

۱ نظر ۰۱ بهمن ۰۱ ، ۲۱:۳۸
بید مجنون

قسم خوردن خودش کار خوبی نیست ولی بعضی وقتا فقط قسمه که حق مطلب رو ادا میکنه . مثل وقتی که خدا میگه والعصر و به یه واحد زمانی قسم میخوره و میگه انسان همیشه تو خسرانه و...... بارها شده که برای خودت یه برنامه روزانه بچینی و شب که شد ببینی هیچ کار نکردی تو طول روز اگه بری میبینی همش دست دست کردی و هرچی به شب نزدیک تر میشی بیشتر اون کارا رو انجام ندادی و با خودت میگی خوب ولش دیگه گذشت و آخر شب اون لحظه که خواب اومده به چشمت با خودت بررسی میکنی و از اینکه کار مفیدی انجام ندادی حس خوبی نمیگیری و اون روزم دیگه برنمیگرده به هیچ وجه . مثل همین امروز من درسته بخواطر یه موضوعی دلم گرفته بود ولی خوب تفاوت ها رو همین روزاس که ایجاد میکنه یه روز دلت گرفته یه روز خسته ای یه روز کار پیش میاد یه روز میگی امروز و تفریح کنم و یهو به خودت میای میبینی شده یه ساعت دو ساعت یه روز دو روز یه ماه دو ماه یه سال و دو سال و در نهایت یه عمرررررر و دیگه کاری نمیکنی و اون حسایی بدی که بعد هر روز جمع میشن هر روز روی هم تلنبار میشن و میشه یه کوه حس بد که نا امیدی رو بهت القا میکنه و اینکه کارایی لازم رو نداری و از خودت حس خوبی نمیگیری هیچ وقت و همش گند میزنی به آینده . شاید یکی از دلایلی که خدا قسم خورده به زمان همین باشه که آدم اصلا نمیدونه تو ساعتی که نشسته و داره زمانشو صرف یه کار بی اهمیت میکنه در صورتی که کلی کار برای انجام دادن و لذت بردن داره که مفید باشه . امشب که گذشت ولی تو این مسیر از این که تا الان مقاومت کردم و تغییرات رو به وجود اووردم باید خودم حفظش کنم که سخت ترین بخشه و خودم براش تلاش کنم خدا تواناییشو داده بهم بستگی به این داره که من ازش استفاده کنم یا نه . 

البته همین امروزم نمیخوام کارایی که کردمو نادیده بگیرم ولی خیلی کارای دیگه هم باید انجام میشد که نشد و این قابل قبول نیست برام. این به این معنی نیست که زندگیتو پر از کار و کار کنی به معنی اینه که بدونی داری وقتتو تو چی صرف میکنی بعضی کارا واقعا حتی ارزش فکر کردن ندارن چه برسه به اینکه بخوای انجامش بدی. 

این نهال اول راهشه پس باید ازش مراقبت کنم امیدوارم که بشه اونی که میخوام. 

 

به امید خدایی که پشتم بوده حتی وقتایی که خودم پشت خودم نبودم.heart

۱ نظر ۲۹ دی ۰۱ ، ۲۱:۱۹
بید مجنون

از بند جان جدا شو ، برخیزو مبتلا شو 

این بار را عمل کن از بند نفس رها شو

 

ناظر به چشم خود باش در خیل این هیاهو

کوری اگر لازم است کوری شبیه ما شو

 

طعنه زدند و رفتند زخم زبان ها بِمانْد

مجنون اگر نبودی بر زخم خود دوا شو 

 

بر یار ماه رویی دل بستی و خطا بود

اکنون که نمانده با سوز هم نوا شو

 

تا خرتناق خوردی،هیچت نکرد تاثیر

خود گفته بود گویا با ذکر با صفا شو

 

در دادگاه فردا عدل است و سنجیدنت

اینک خودت داوری بر جور خود جفا شو

 

عمری ز عشق گفتی دانی که چیست اصلا

در بارگاه اعلی عاشق بر این خدا شو

 

 

دیشب اینو از زبون یه فرد عاشق که عشق واقعی رو درک کرده نوشتم و گفتم بزارم تو گروه تحریریه فرثام ( به تحریریه که هر چند ماه یه مجله طور میده بیرون و من هم عضوشم ولی خوب تا حالا چیزی از ما توش چاپ نشده) تا نظراتشونو بشنوم راجبش و خوب در کل خوششون اومد و یسری نقد های خوب کردن که اصلاحش کردم شد این.

۰ نظر ۲۹ دی ۰۱ ، ۱۰:۴۸
بید مجنون

دنیا پر از اتفاقای پیش بینی نشدس یهو تو یه هفته یه اتفاقایی میوفته اصلا فکرشو نمیکنی . مثل کرونا ، پشت کنکور که بودم یه روز از خواب پا شدم مادرم گفت تو چین یه بیماری پیدا شده چند صد نفر مردن و من که درکی از موضوع نداشتم چیز جالبی که نگفتم ولی خوب انگار یه اتفاق دور بود ولی به دو هفته نشد که رسید به ایران و بیشتر نقاط دنیا و به عرض کمتر از دو ماه تقریبا کل جهان درگیرش شد و به یه چشم به هم زدنی همه دیدیم وسط مهلکه ایم و کنارمون مردم دارن جون میدن و کل دنیا رفت تو ترس و وحشت.یا باز مثل همین چند روزه که یهو یه توده عظیم سرما اومد و دمای شهرای خراسان خیلی افت کرد ، فشار گاز اومد پایین و کل کشور با بحران مواجه شد و ماهم تعطیل شدیم درست روزی که فرداش امتحان داشتیم و منم یه کلمه نخونده بودم وسایلمو جمع کردم اومدم خونه چیزی که اصلا فکرشم نمیکردم.آره اینطوریاس بعضی وقتا داری زندگیتو میکنی برنامه میچینی و یهو میبینی کلا همه چی عوض شد شرایطت زیر و رو شد باید براش آماده باشی باید هدفی داشته باشی که هیچ وقت عوامل بیرونی نتونن ازت بگیرنش باوری که با تمام جون و دل بهش پایبند باشی هدفی جامع و بزرگ که کل زندگیتو تحت تاثیر میزاره و همیشه تحت هر شرایطی براش یه راهی هست که بتونی یه قدم بری سمتش. نه باشگاس که یهو با یه کرونا تمام باشگاها رو ببندن و تو بشینی خونه ، نه تولید محتوای اینستاس که یهو فیلتر بشه و کل کارت بره رو هوا اینطوری نباشه یه چیزی که باعث بشه بخواطرش نگاه کردنتو کنترل کنی ، روابطت رو درست برقرار کنی ، حرف زدنتو مودبانه کنی،به بقیه احترام بزاری و اخلاق داشته باشی حتی وقتی نمیبیننت ، بدنتو بسازی و قوی باشی و آماده ، کتاب بخونی و علم و دانش و شعورتو ببری بالا حتی اینکه آدم جدید بیاری تو زندگیت چه دوست و چه ازدواج همه اینا حول اون یه چیزه باشه که بتونی بهش نزدیک تر بشی و حتی اگه یکی دوتا در بسته شد به صدتا دیگه به روت باز باشه و یا حتی درای جدید براش پیدا کنی و باز کنی. اینطوری هر چه بشه دلت و سرت مجبورت میکنن پاشی و ادامه بدی براش چیزی که هیچ وقت توقف نکنه حتی حتی حتی با مرگت .

 

راجب کمال گراییم که یه بار نوشتم الان میگم شاید اگه از این دید بخوام بهش نگاه کنم که همچین هدفی فقط میتونه آرامش درونی بده بهم تو اوج بهم ریختگی این روزا و حتی با کوچیک ترین قدما هم بتونم بهش نزدیک کنم خودمو دیگه ولش نکنم شاید اون نهایت کماله این هدفس که تیکه گمشدمه و این روزا تغییراتی دارم میکنم که خودم فکر نمیکردم بشه کرد البته امیدوارم ادامه دار باشه انشالله . از این دید به کمال گراییم بخوام نگاه کنم واقعا ازش ممنونم که توم بود با همه ضربه هایی که بهم زد ارزش داشته برام الان و از این به بعد این منم که باید براش جون بدم و خودمو تو این مسیر بزارم و از همه مهم تر و سخت تر نگه دارم. 

 

خدا رو شکر میکنم .

 

به امید خدایی که هوامو داره حتی وقتی خودم هوای خودمو ندارم.heart

۰ نظر ۲۶ دی ۰۱ ، ۲۳:۱۵
بید مجنون

دیروز نزدیک غروب بود که یهو یادم افتاد امشب ولادته یهو از جام پریدم و رفتم اتاق شال و کلاه کنم برم حرم که یکی از دوستان دیگه هم همراهم شد آقای صادق گلذاری (میدونم میشه گلزاری ولی خوب تو شناسنامه گلذاری خوردهsmiley). دوتا ژاکت یه تیشرت یه هودی و از روش کاپشن و دوتا شلوار پوشیدم و راه افتادیم تو راه خانم نصری (بوفه دانشگاه) هم دوتا ماسک گرفتم تا ریه هام یخ نزنه و راه افتادیم بریم حرم قیافم خیلی باحال شده بود تو مترو دوتا دختر خانوم یه دل سیر بهم خندیدن البته صورتم که دیده نمیشد ولی خوب بزار دلشون شاد باشه خودمم به خودم خندیدم . حرم که رسیدیم به قول صادق نسبت به ولادت حضرت زهرا خیلی شلوغ نبود ولی نسبت به یه شب سرد زمستونی شلوغ بود smiley از بیانات صادق عزیزمون. خلاصه رفتیم خیلی چسبید زیارت و بعدش هم رفتیم چایخونه دوتا چایی خوردیم و راه افتادیم جنگی شام رو برسیم دانشگاه تو مسیر داشتن شکلات میدادن گفتم ما هم بگیریم برای بچه های خوابگاه و با استقبال صادق مواجه شدیم و رفتیم شکلات خریدیم و به سمت دانشگاه راه افتادیم خیلیییییی سرد بود به گفته قدیمی هایی که دیدیم میگفتن تا حالا همچین هوایی ندیده بودن خیلی سرده این روزا تو ایسگاه واحد به راننده گفیم کی حرکت میکنید که بنده خدا قاطی کرد و گفت نصف بیشتر واحدای مشهد یخ زدن و خرابن و کلی عصبی بود من خندیدیم و رفتیم نشستیم. به سلف که رسیده بودیم کلی از بچه ها برای امتحانا از خونه برگشته بودن و نسبتا شلوغ شده بود شام رو خوردیم ماکارونی با زیتون پرورده بود که ترکیب خوبی بود حدودا و بعدش رفتیم خوابگاه. بعد یه ساعت رفتم شکلات هارو تقسیم کنم که متاسفانه چون حجمی که از خونه ها میان رو حساب نکرده بودیم کم اومد و به بعضی از اتاقا نرسید . از حرکتی که زده بودیم خیلی خوشم اومد و برای آینده هم انشالله وسیع تر ادامش میدم اگه قابل بدونن . خلاصه خیلی خوش گذشت دیروز . یه روز به یاد موندنی

 

برای امتحانات هم هنوز نخوندم متاسفانه و حرکت شناسی لب مرزه انشالله برسونم خودمو . قضیه سحر خیزی هم بعد اینکه شکلاتا رو دادم یه ساعت بعدش یعنی حدود ساعت 10 خوابیدم و ساعت 2 صبح پاشدم و تا الان که 8.15 هست نخوابیدم که فک کنم باید 12 بخوابم نه 10 به هر حال مسیر تنظیم خوابو دارم طی میکنم انشالله که خوب پیش بره الان یکم بخوابم و بعدش بشینم بخونم به امید حق علیه باطل.

 

عکس قیافه تاریخیمونم میزارم که شبیه اسکی موها شده بودیم .smileysmileyبماند به یادگار(1401.10.22)


۰ نظر ۲۳ دی ۰۱ ، ۰۸:۲۲
بید مجنون

من معمولا صبح زود پانمیشم زیاد میشه که صبح زود بخوابم ( یعنی شبش کلا نخوابم ) ولی در 99 درصد مواقع زندگیم صبح زود از خواب پا نشدم ولی امروز شاید جز اون یک درصد باشه که صبح زود بیدار شدم . روندی که امروز شروع کردم اگه پایدار باشه یکی از پایه های مهم زندگیم میشه . که البته تو زندگی خوابگاهی قطعا سخته بخوای همچین روندی رو ادامه بدی و سحر خیز باشی چون حالت عادی خوابیدن تو خوابگاه تو بهترین حالت تو این شبای بلند میشه ساعت یک و نیم تا دو که من البته اکثر مواقع نزدیک صبح میخوابیدم یعنی یه تنظیم خواب افتضاح که قاعدتا به هیچ چیزی نمیرسی و در طول روز همش خواب آلودی و بازدهیتم به شدت میاد پایین . خود کرده را تدبیر نیست ضربه این نوع خوابیدن و زندگی کردن رو این ترم خواهم خورد و خوب که باید اشتباه خودمو و عواقبشو بپذیرم و اگه اصلاحش نکنم حتی به سختی خوب پس حماقت خودمه و این حماقت میتونه به قیمت از دست دادن خیلی از آرزوها و اهدافم باشه . 

البته کم لطفی نکنم راجب شب و عشق و حالی که بهم میده ولی خوب میشه از این لذت درست استفاده کرد نه اینکه تا صبح بیدار موند . عقل سلیم میگه بدون چیو فدای چی میکنی با همه خوبیاش برام واقعا نمی ارزه این شب بیداریا . میشه کنترل شده ازش لذت برد ولی برای من یکی این دیگه از دست در رفته . و با تلاش خیلی زیاد خودم و به لطف خدا و کمک یکی از دوستان انشالله اصلاح بشه .

 

آخرین روزهای دوره ماساژه و کم کم دارم بهش علاقه مند میشم یه طورایی . این نوشتنه هم داره مثل اعتیاد میشه برام smiley که البته دوسش دارم 

 

به امید خدایی که حواسش بهم هست حتی وقتی خودم به خودم حواسم نیست.

۰ نظر ۲۲ دی ۰۱ ، ۰۶:۳۸
بید مجنون

من زیاد فکر میکنم به خیلی چیزا از چیزای کوچیک و مسخره که هیچ بنی بشری فک نمیکنم بجز خودم بهش فکر کنه تا مسائل بزرگ . سعی میکنم بپرسم بدونم و بخونم راجب خیلی چیزا نمیدونم چرا ولی امروز یکی یه حرفی زد بهم که خیلی رفتم تو فکر که یعنی یکی چطور و با چه سطح فکری میتونه به یه همچین چیزی فکر کنه  که دیدم یکی دیگه هم حرف ایشونو تصدیق کرد ولی خوب فکر میکنن به یه همچین چیزایی. قضیه برمیگرده به خیلی وقت پیش که من از یه بنده خدایی یه سوالی پرسیدم و گفتم دلیل موفقیتتون چیه ولی اونها برداشت کرده بودن که من پاچه خواری کردم و خواستم خود شیرینی کنم نمیدونم ولی خوب قصد من این نبوده و فقط خواستم بیشتر با شخصیت افرادی مثل ایشون آشنا بشم ولی به هر حال میای کلی فکر میکنی که یه حرفو چطوری بگی که سو تفاهم نشه و کلی بالا پایینش میکنی ولی خوب بازم یه عده میان اینطوری برداشت میکنن و خوب این واقعا میزنه تو ذوقت الان که فکر میکنم یه جمله از یه کتاب که یادم نیست چی بود یادم اومد که قطعا خیلی و بارها و بارها شنیدیمش اینکه قرار نیست همه دوست داشته باشن یه عده هم هر کاری بکنی کلا از شخصیتت بدشون میاد شاید هم بشینن و باهات چایی بخورن و جلوت بگن و بخندن و داداش صدات کنن ولی خوب یهو یجا سر یه بازی سر یه بحث یجوری میزنن تو پرت که واقعا به معنای واقعی کلمه پرات میریزه که چطور از اون کار من این برداشت شده و چطور اینی که اینقدر باهام خوب بوده پشت پرده اینقدر از شخصیت من بدش میومده اینا هست تو زندگی شاید منم این مدلی بودم ولی خوب من واقعا اگه از یکی خوشم نیاد کلا بهش نزدیک نمیشم که بخوام اینطوری بهش بگم نمیگم وای من چه عالیم بقیه بد ولی خوب سعیم این بوده از چیزایی که خودم خوشم نمیاد برام اتفاق بیوفته برای بقیه نباشم یه حرف خوبی میزنم همیشه با خودم همیشه سعی کن آدم خوبی سر راه بقیه باشی بعد بگو انشالله آدم خوبی سر راهم باشه . من نیمه خودم رو سعی کردم انجام بدم ولی خوب مثل اینکه قرار نیست همچی خوب پیش بره و بقیه قضاوتت نکنن و یهو یه روز نزنن تو پرت به هر حال این نحوه برخورد تو و اینکه چه فکری بعدش میکنی راجب خودته که میزان اهمیت اون رفتار رو مشخص میکنه . کاری رو که فکر میکنی درسته و به درد خودت یا شاید دیگران میخوره بنا به شرط اخلاق و گویش درست در زمان درست بزن بازم هر کاری که بکنی بازم تهش یکی هست که از حرفت خوشش نیاد شاید شاید حق با اون باشه اگه بود زود اصلاحش کن و ادامه بده . اگه به قبل میبود میریختم به هم ولی الان دیگه مهم نیست برام چون خودم از اون شرایط و کاری که کردم و حرفی که زدم همچین منظوری نداشتم که بخوام پاچه خواری کسی رو بکنم . دست آخر از خدا میخوام قدرت خوب بودن و قوی بودن تو این شرایط رو بهم بده و همیشه طوری حرفامو بزنم که کمترین سو تفاهم به وجود بیاد انشالله . ((تُعِزُّ مَنْ تَشَاءُ وَتُذِلُّ مَنْ تَشَاءُ)) این همیشه باید یادم بمونه و دست آخر اینکه یسری تغییراتی توم به وجود اومده که باید ثابتش کنم و اتفاقایی مثل امروز سستم نکنه و پایدار بمونن که مستلزم خود مراقبتیه.

 

به امید خدایی که هوامونو داره حتی اگه خودمون هوای خودمونو نداشته باشیم.heart

۰ نظر ۲۱ دی ۰۱ ، ۰۱:۴۶
بید مجنون