بید مجنون

رقصان چون شاخه های بید در باد

بید مجنون

رقصان چون شاخه های بید در باد

بید مجنون
طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب

۱۴ مطلب در آبان ۱۴۰۲ ثبت شده است

عجب دنیای نابی به هر کنجی صدایی
یکی دنبال دنیا دگر فکر خدایی


عجب در هم تنیده حقیقت با دروغش
گروهی بهتر از آن به تزویر و سرورش


عجب دانا به درداند تمام مردم ما
عمل را ارزشی نیست به درمان دل ما


عجب حرف و ریاها ریاست ها بکردند
برای گندم ری چه غوغا ها بکردند


عجب ریشی به صورت که شد فتوای دینم
صداقت پوچ و پشم است اگر ظاهر نبینم


عجب چشمی که بستی به درد هموطن ها
بخور مست و ریا کن میان کور و کرها


عجب تغییر خوبی ز  زشتی بر قشنگی
تو نامحرم نبودی نباشد بوسه ننگی


عجب خونی که کرده جهالت ها به شیشه
تو خود قاضی به حکمی تبر را زن به ریشه


عجب غیرت بنا شد به رگهای نوامیس
یکی داسو یکی سر به دستانی ز خون خیس


عجب زر ضربه ها زد به عشق بین مردم
بکشتند و دریدند چه شد بر خوی این قوم


عجب جنس گرانی فروش یک برادر
به میراث پدر خورد برادر حق خواهر


عجب بازار شامیست شتر گم گشته انگار
مقصر بر ستم کیست چه پیداها شد انکار


عجب دنیای نابی عجب دنیای نابی 
بکن سرمشق عقلت عجبب دنیای نابی

۰ نظر ۰۷ آبان ۰۲ ، ۱۷:۵۸
بید مجنون

تقریبا ۶ ماه بود موهامو نزده بودم و دلم میخواست بیشتر بلند شه و مدلی که میخوامو بزارم ولی خوب به لطف حراست دانشگاه که هر روز تو سلف بهم گیر میداد با حرفای چرت و مغزای خشک مجبور شدم پنجشنبه کوتاه کنم . دیگه انتخابی بوده که خودم کردم و مجبورم پای عواقبش واستم . 

واسه ارشد دارم میخونم کم و بیش ولی نه طوری که باید بخونم و خوب اینطوری فایده نداره راستش از وقتی فهمیدم اگه ارشد بخونم ۴ سال به تعهد خدمتم اضافه میشه شوقم براش خیلی کمتر شده چه میشه کرد باید تصمیم گیری کنم دلم نمیخواد به اجبار جایی باشم یا کاری رو انجام بدم کارمو و رشتمو دوست دارم ولی این اهرم فشار و مغزای خشکی که به جای همه تصمیم میگیرن و توی عمده تصمیماشون گند میزنن به همه چی عذابم میده دوست دارم بخشی از روند اصلاحیش باشم ولی بعضیا واقعا افتضاحن و غیر قابل تحمل ولی همیشه یسریای هستن که دلیل انگیزتن.

توی این رشته من هنوز نیستم اونی که میخوام اگه یروز بخوام برم جای دیگه حوزه کاری یا زندگی یا هرچیز دیگه ای رو عوض کنم باید قدمامو محکم بردارم و موفق باشم باید قبل هر تغییر بزرگی اینجا جنگیدنو ساختن رو یاد بگیرم و جایگاهی رو داشته باشم . بزرگترین دارایی من تو سرمه (( خلق ارزش )) و تا وقتی که زندم هر جایی که باشم این رویا رو باید پرورش بدم و به واقعیت نزدیک ترش کنم .

 

به امید خدایی که هوامو داره حتی وقتی خودم به خودم حواسم نیست ♥️

 

۰ نظر ۰۷ آبان ۰۲ ، ۰۱:۰۰
بید مجنون

این دل در این سیاهی نایی دگر ندارد
این چشم بی حیا هم شرمی دگر ندارد


در بین این خرابی رنگی دگر نمانده
دیدن در این سیاهی سودی دگر ندارد


جانم بگیر و اما از خود مران من را
غیر از تو این خطا کار جایی دگر ندارد


هر لحظه بودی و من از یاد بردم انگار
در محظر تو خاطی حرفی دگر ندارد


من مست سرخوشی ها غرقم در این نفهمی
این بنده خطا کار عذری دگر ندارد

۰ نظر ۰۳ آبان ۰۲ ، ۰۰:۲۹
بید مجنون

این ترم برام اونطوری که میخواستم شروع نشد و حالمو گرفت یبار قبلا گفته بودم من به همه چی فکر میکنم به اینکه اینطوری رکب بخورمم فکر کرده بودم ولی نه برای الان پیش بینی نشده بود و خوب از برنامه هام عقبم انداخته تا به الان یعنی دست و پا شکسته خودمو کشیدم ولی یهو خالی میشه ته دلم مثل امروز و فقط میخوام برم یجایی که فقط خودم باشم و خودم هیچکیم نفهمه کجام هرچیزی که هست دیگه دانشگاه رو دوست ندارم شاید زیادی بهش دلبسته شدم به آدماش و امکاناتی که در اختیارمه . دیگه هیچکدوم برام مهم نیست چیزای مهم خودشونو در طول زمان اثبات میکنن و وقتی بهش این زمانو نمیدی بدون غربالگری برات زیادی مهم میشن حقته ضربه بخوری . البته میشه اگه از یه بعد دیگه به قضیه نگاه کنم این من بودم که با رفتارم هم به خودم هم به بقیه آسیب زدم و مقصر همه اینا تا حدودی خودمم. پذیرشش شاید سخته برام که هنوزم نتونستم هضمش کنم و اذیتم میکنه و نمیتونم تمرکز کنم درست. 

گاهی اوقات از همه میکنم و میرم تا بدونم کجا و برای کی ، نبودنم احساس میشه نتایج خیلی اوقات در طی زمان خیلی بدردم خورده ولی در کوتاه مدت اذیتای خودشو داره که به نظرم میارزه .

انشالله خدا کمکم کنه باقی راه رو بهتر پیش برم . هرچیزی که هست رو میسپارم به خودش که صاحب اختیار همه چیزه.

 

به امید خدایی که حواسش بهم بوده وقتایی که انقدر آشوب و سردرگمم

۰ نظر ۰۱ آبان ۰۲ ، ۱۹:۰۹
بید مجنون