بید مجنون

رقصان چون شاخه های بید در باد

بید مجنون

رقصان چون شاخه های بید در باد

بید مجنون
طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب

۴ مطلب در اسفند ۱۴۰۳ ثبت شده است

روزی از این روزها هم نوبت ما میشود
بین این آشوب ها هم عشق پیدا میشود


من اسیر این غرور خسته از دلدادگی
آخر این دوانه هم مست و رسوا میشود


آینه ، مارا نبین چون نبینی بهتر است
صورتی که یخ زده زشت سیما میشود


عشق را در چشم من چون نمیبینی نترس
کور این نور بزرگ سخت بینا میشود


آن چلنگر زیر پتک ساخت این پولاد را
بعد این شب های تلخ روز معنا میشود


بین این دلمردگی آسمان باش و ببار
بعد هر بخشایشت دست دارا میشود


روزی از این روزها هم عشق پیدا میشود
بین این آشوب ها هم نوبت ما میشود

 

واقعا نیاز داشتم به نوشتنش 

چون مطمئنم یه روزایی رو پشم ریزون راه میندازم همه اونایی که رفتن هم برمیگردن خیلی بیشتر از قبل حسش میکنم 

چلنگر : آهنگر

۰ نظر ۱۷ اسفند ۰۳ ، ۰۲:۵۶
بید مجنون

بابای من تو یه خانواده پر جمعیت بوده یه خانواده با ۹ تا بچه پدرش که بشه پدربزرگ من یه کشاورز و دامدار معمولی بوده و خب تقریبا هیچی نمیتونسته برای بچه هاش ارث یا کمک زندگی بده برای همین از ابتدا کار کرده هر کاری هم که بگی کرده کارگری ، دست فروشی ، بنایی ، گچ کاری ، رانندگی ، کشاورزی و دامداری. یه داستان بین همه اینا داره چند وقتیه دارم بهش فکر میکنم تو زمانای قدیم چندین سال دهقان بوده یعنی از خودش زمین نداشته و روی زمین کسی کشت میکرده و درصد خودشو بر میداشته از اون دوران کم و بیش یادمه چون بچه بودم داستانش از این قراره که بابای من دهقان دو نفر بوده بیشتر که یکی پدربزرگ مادرم بوده و یکی دیگه هم یه بنده خدای دیگه بعد از سالها دهقانی یه روز یه مهمونی بوده که خیلیا از جمله بابای من و اون شخصی که براش دهقانی میکرده حضور داشتن تو اون مراسم یا مهمونی میگه یه شخص حالا نسبتا مهمی که مارو نمیشناخته گفته خودتونو معرفی کنید بشناسیمتون همه خودشونو معرفی میکنن به بابای من که میرسه اون شخصی که براش دهقانی میکرده به یارو میگه حاجییی اینا معروف نیستن شناخته شده نیستن تو روستا یه همچین چیزی به بقیش کار ندارم ولی خوب بابای من اینو خیلی قدیما یبار یادمه یجا بین خودمون تعریف کرد که آره فلانی همچین چیزی گفت و من از لحنش فهمیدم اون حرف دلشو شکسته من یارو رو میشناسم کم و بیش و هر وقت میبینمش یاد این قضیه میوفتم و الان میبینم چقدرررر شکسته و ریخته شده طرف نمیخوام بگم بابای من آه کشیده یا چیزی چون بابام تا جایی که من میدونم کینه ای نیست و دلش گندس ولی میخوام بگم غرور و دل شکستن چطور میتونه اینطوری شکستت کنه واقعا یه حرف شاید به ظاهر کوچیک و از روی بی عقلی چقدر میتونه تاوان داشته باشه .

امیدوارم با حرفام و کارام باعث شکستن دل کسی نشم  

۰ نظر ۱۵ اسفند ۰۳ ، ۱۷:۰۰
بید مجنون

دلیلش رو نمیدونم چی میتونه باشه ولی به طرز غریبی احساس آرامش دارم نه اینکه بد باشه ولی عجیبه بخوام براش مثال بزنم مثل اون چند ثانیه اول میمونه که دستت رو بریدی ولی چون هنوز خونی نیومده یا نمیدونم پیام عصبی مخابره نشده دردی حس نمیکنی نمیدونم این مثال صدق میکنه یا نه ولی الان با اینکه سبک زندگی جالبی اتخاذ نکردم ولی آرومم این برام جالبه چون معمولا من توی ذهنمم که شده آرامش ندارم ولی الان آرومم فقط میترسم بعدش یه گندی بخوره اصلا چه معنی میده این نوع نوشتن شتتتتتتتتتتتتت فکر کن حالت خوبه آرامش داری ولی میای مینویسی که آه این آرامش قبل طوفان است که چی منم مریضما خوب حال کن دیگه فردا رو کی دیده 

راستش تا حالا چیزی نبوده تو زندگیم که بخواد جای نوشتن باشه حداقل یه ذره ولی از وقتی دارم تمرین ساز زدن میکنم حس میکنم با نوشتن مکمل شده و این آشوب همیشگی درونیمو آروم میکنه که البته برای ساز زدن راه بسیاااااار طویلی دارم ولی خوب همین هم بهم آرامش میده و شاکرم . از شروع مدرسه تا به الان خیلی بهتر شدم و دیگه مثل اون اوایل تو مدرسه اذیت نمیشم و اینم دلیلی برای آرامشه . دیروز رفتیم پاتوق همیشگی بالای کوه یه چایی زدیم و منم دوتار رو بردم یکم تمرین کردم و به شدتتت چسبید بعدش هم اومدم رفتم سالن یه فوتسال سنگین بازی کردیم با دوستان و اونم خیلی حال داد نمیدونم این سبک زندگی نرماله یا نه ولی خوب مشکلی ندارم میدونی تنها چیز و بزرگترین چیزی که اذیتم میکنه توی این وضعیت عادت کردن به زندگی کارمندیه که توقعت کمم صبر زیااااد و همینطوری داری پیش میری ولی من نمیخوام و نمیتونم به این راضی باشم راستش هیچ وقت فکر نمیکردم وقتی 24 سالم میشه زندگیم اینطوری باشه نمیگم بده و شاکر نباشم ولی واقعا میدونم پتانسیلم بیشتر بوده و ذهنم توی این قالب قطعا اذیت میشه . دوست دارم خالق باشم واقعا از صمیم قلب دوست دارم اینو که خالق باشم و خلق کنم ولی این شکلی ادامه دادن رو دوست ندام ولی با همه این وجود این آرامشه برام لذت بخشه با این که حدودیه و منظورم به نسبت قبل خودم میگم .

ماه رمضون دوست دارم روزمو بگیرم و یکم بشینم بازی کنم و جی تی ای رو تموم کنم مدتهاست که هی نصبش میکنم و بعد پاکش میکنم تا به کارام برسم و هیچ وقت به آخرش نرسیدم ولی این بار میخوام تمومش کنم.

ساز زدنم ادامه میدم با اینکه سخته و هنوز استاد قابلی پیدا نکردم به اون صورت ولی من با یادگیری تو اینترنت مشکلی ندارم و دارم ادامه میدم. 

زندگی در جریان است شکر اوضاع بد نیست به امید خلاق بودن 

 

۱ نظر ۱۲ اسفند ۰۳ ، ۰۰:۵۲
بید مجنون

همیشه یکی از حسرتام تو زندگی این بود که بتونم یه ساز بزنم تا بتونم خودمو خالی کنم چون موسیقی یه جز مهم زندگی منه و اینکه بتونم خودم یه صدایی تولید کنم که به دل بشینه همیشه آرزوم بوده از نو جوونی تا همین چند وقت پیش دوست داشتم ساز دهنی رو یاد بگیرم چون راحت تو جیب جا میشه و میشه هرجایی ببریش و هر وقت دلت گرفت بزنی ولی بعد از خوندن شیش جلد از کتاب کلیدر خیلی رفتم تو نخ موسیقی خراسان و خیلی خیلی یهویی دلو زدم به دریا و یه دوتار شمال خراسان خریدم تا یادش بگیرم واقعا توی این چند ساله این اولین چیزیه که انقدررر شدید ذوقشو دارم با یه استاد دوتار صحبت کردم و قبلا توی یه پادکست راجب یه سایتی به اسم خنایگر شنیدم و اونجا هم یه سر زدم و میخوام آموزشش رو شروع کنم . راستش اگه به روال سنتی این روزا برم اگه پولی بیاد دستم باید برم طلایی چیزی بخرم تا پولم آب نشه ولی نمیدونم چرا این پولا ارضام نمیکنه این که بتونم همچین عطشی رو توی خودم بخوابونم خیلی برام لذت بخش تره شاید برای آینده نگری خیلی عاقلانه نباشه ولی دوست داشتم این کارو بکنم راستش وقتی سفارش ساخت این ساز رو دادم یه حسی بهم میگفت که اگه الان این کارو نکنی دیگه هیچ وقت شاید موقعیت این شکلی نداشته باشی تا بتونی یه ساز یاد بگیری راستش الان که نزدیک دو سه ماهه دارم خیلی جدی تر دوتار رو دنبال میکنم واقعا عاشقش شدم امیدوارم بتونم به سرانجام برسونمش .

 ادیتم باید کم کم پس از یه وقفه طولانی برگردم بهش و شروع کنم ولی ایندفعه شاید با یه تغییرات اساسی تر چون میخوام یکم با کارم بیشتر تلفیقش کنم و اینکه میخوام یکم جدی تر وارد دنیای کار بشم فکرای زیادی دارم ولی میخوام فقط کار کنم البته هدفمند تر از قبل .

 

به امید خدایی که عاشقونه حتی وقتی خودمون از خودمون بدمون میاد.

۰ نظر ۰۶ اسفند ۰۳ ، ۰۱:۴۱
بید مجنون