روزی از این روزها هم نوبت ما میشود
بین این آشوب ها هم عشق پیدا میشود
من اسیر این غرور خسته از دلدادگی
آخر این دوانه هم مست و رسوا میشود
آینه ، مارا نبین چون نبینی بهتر است
صورتی که یخ زده زشت سیما میشود
عشق را در چشم من چون نمیبینی نترس
کور این نور بزرگ سخت بینا میشود
آن چلنگر زیر پتک ساخت این پولاد را
بعد این شب های تلخ روز معنا میشود
بین این دلمردگی آسمان باش و ببار
بعد هر بخشایشت دست دارا میشود
روزی از این روزها هم عشق پیدا میشود
بین این آشوب ها هم نوبت ما میشود
واقعا نیاز داشتم به نوشتنش
چون مطمئنم یه روزایی رو پشم ریزون راه میندازم همه اونایی که رفتن هم برمیگردن خیلی بیشتر از قبل حسش میکنم
چلنگر : آهنگر