بید مجنون

رقصان چون شاخه های بید در باد

بید مجنون

رقصان چون شاخه های بید در باد

بید مجنون
طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب

۷ مطلب در بهمن ۱۴۰۱ ثبت شده است

پدرم یه خصلتی داره زیاد حرف نمیزنه باز قدیم ترا خیلی بیشتر حرف نمیزد . یعنی اینکه اگه چیزی میخواست از نگاهش معلوم بود یا اگه ازت یه رفتاری میدید یه طوری نگاهت میکرد که گویای همه چیز بود و میفهمید که رفتارت خوب بوده یا بد. منم از همون بچگی اینطوری بزرگ شدم که به نگاهاش دقت کنم که ببینم چی میگه .این دقته از پدرم فراتر رفت و باعث شد به چشمای بقیه هم دقت کنم از اعضای خانواده تا معلم و دوست و آشنا و هرکسی که به نوبه ای باهاش در ارتباط بودم. رفته رفته باعث شد یه نگاه شناس خوب بشم که تو زندگیم خیلی بدردم خورده به نظرم. 

((به نظرم نوع نگاه هر فرد تو شرایط مختلف تو هر جایگاهی نسبت به تو معانی متفاوتی داره چون عمیقا معتقدم چشما دروازه دلن)) برای همینه تو بازی قمار پوکر عینک دودی میزنن که حرکات حریف رو نشه حدس زد . حالا برای اینکه بفهمی آدمای دورت باهات چند چندن لازمه فقط یه نظر تو نگاهشون بکنی آدمی که اولین باره میبینتت ، آدمی که رفیقته ، آدمی که نسبت بهت حس داره ، آدمی که حرف یه حرفی میزنه از ته دلشه یا از رو خر کردنت و.... و هر چیز دیگه ای اینطوری میتونی تا یه حدود زیادی آدما رو بفهمی و این وقتی به دردت میخوره که ببینی یکی حرفش با نوع نگاهش یکیه یا نه . البته منظورم این نیست که آدما رو از ظاهرشون قضاوت کرد نه ولی نوع نگاه تقریبا تمام اوقات هزاران هزار حرف توشه .

این همه جا عملی نیست بعضی اوقات مثل بازی پوکر طرف عینک میزاره که خوب اون قضیش جداس ولی قضیه جایی ترسناک میشه که طرف یه سیاهی بزرگ دلشو گرفته و دلش به چشش وصل نیست اینجاس که ضربه میخوری و بدم میخوری چون ممکنه طرف بیاد بهت نزدیک بشه و ازت سو استفاده کنه و اینجاست که دهنت سرویس میشه.اینجا فقط و فقط خداست که میتونه هواتو داشته باشه.

 

پس مثل همیشه به امید خدایی که هواتو داره حتی وقتی خودت هوای خودتو نداری.heart

۳ نظر ۲۱ بهمن ۰۱ ، ۲۳:۴۸
بید مجنون

سلااام .امروز ۱۸ بهمنه و من ۲۲ سالم شد. 

این اولین باریه که با گوشی میخوام چیزی برای وبلاگ بنویسم.الانم اومدم پارک ملت یه نیمکت خالی پیدا کردم برای خودم نشستم هوای ملسیه و پارک به سمت غروب داره شلوغ میشه .بنا به رسم هر سال تو تولدم باید بررسی کنم چی به خودم اضافه کردم که الان بتونم بهش افتخار کنم . خوب اول اینکه خیلی اشتباهات داشتم تصمیمات عجولانه که تا مدتها خودم و بقیه رو درگیر کرد ، ترم چهار رو به صورت تقریبا فاجعه از لحاظ تحصیلی گذروندم. سر جمع توی طول  ترم یه هفته نرفتم خونه و سعی کردم از وابستگیم به خانواده کم کنم و از لحاظ مالی و زندگی تو یه شهر دیگه بدور از خانواده چالش های جدیدشو بگذرونم خیلیاش رو گذروندم و خوشحالم ولی یه چندتایی که چیزای کوچیکیم نبودن رو گند زدم چه میشه کرد گذشته دیگه باید بگذره سخته برام ولی .سعی کردم تو این یه سال هرچقدر میتونم تجربه کسب کنم رفتم سفر عراق که خودم نفهمیدم کجا رفتم و تاثیراتی که گذاشته توی روحیم رو الان کم کم دارم میفهمم ، توی مشهد کلی جا رفتم و مشکلات و خوبیاشو دیدم ، با خیلیا اشنا شدم تیپای شخصیتی خیلی بیشتر که سعی کردم چیز یاد بگیرم ازشون چه خوب بودن چه بد و رابطه برقرار کردم که البته به دلیل بی تجربگی و ناپختگیم بعضی جاها ضربه خورد بهم ولی مهم درساییه که گرفتم ازشون. در کل بخوام بگم دیدم خیلی بازتر شد و با واقعیتای بیشتری آشنا شدم که تا قبل از این ندیده بودم و نفهمیده بودم و الان با تموم سختیا و شیرینیا خوشحالم که اینجام.

در کنار همه اینا کلییی کتاب خوندم و کلی چیز یاد گرفتم و قطعا بیشترم میخونم از این به بعد اگه عمری باشه . کلی شعر نوشتم و شعر خوندم و بیشتر جرات کردم به بقیه نشونشون بدم که خوب عموما نظراتشون جالب بود برام و مفید.وبلاگ نوشتن رو شروع کردم که در ادامه کارای مجازی بود که تو اینستا میخواستم گسترش بدم و با فیلترینگ بعد قضیه مهسا امینی کلا شکست خورد و تقریبا کل زحمتام برای اونجا هدر رفت ولی خوب بازم چیزای جدید و بیشتر یاد گرفتم.

بهترین اتفاقی که افتاد برام این بود که بر اساس اون کمال گراییه که داشتم  هدفم رو پیدا کردم که فکر میکنم از برکات همون سفری باشه که خودمم نفهمیدم کجا رفتم و چی خواستم . ولی الان باید بیشتر بشناسم هدفمو و خودم رو لایقش کنم راهی که اینروزا  شده دلیل آرامشم که امیدوارم با تلاش خودم و کمک خدا و دوستان بتونم خودمو اصلاح کنم و مسیر زندگیمو بر اساسش جلو ببرم که این روزا واقعااااا سخته خیلی سخت چون همچی قشنگ و جذابه ما هم که اتصالمون به مو بنده متاسفانه.

بدترین اتفاقیم که افتاد که البته خودم با همین دستای خودم انجامش دادم نداشتن برنامه ریزی درست بود که به طبع اون مجبور شدم بقیه و شرایط رو بپیچونم اونقدر همه چیو پیچوندم که خودمم پیچونده شدم و به درس و دانشگاه گند زدم و همچنین باعث شد خودمو جلو خیلیا بد نشون بدم و کلی قضاوت بشم که امیدوارم خدا لطف کنه بتونم حداقل یه بخشی رو جبران کنم و عادت بد پیچوندن رو که بر اساس کارایی که کردم مثل اینکه هوش سرشاری توش دارم رو ترک کنم و بزارم برای چیزای خوب.

مهم ترین کاری که میخوام برای ۲۳ سالگی اگه عمری باشه بکنم اینه که تو مسیر هدفم باشم و همراه حرف عمل محکم و استوار داشته باشم.

در کل الان روی این صندلی حس خوبی دارم با همه اتفاقایی که افتاد برام .

از دوستانی که بهم تبریک گفتن هم ممنونم همین الان اتفاقا مادرم زنگ زد . انشالله باعزت در کنار هم باشیم.♥️

 

به امید خدایی که هوامونو داره حتی وقتایی که خودمون هوای خودمونو نداریم. راضیم به رضاش♥️

 

۰ نظر ۱۸ بهمن ۰۱ ، ۱۶:۳۹
بید مجنون

امروز تولد حضرت علیه نمیدونم چی میتونم راجبشون بگم یا اصلا لایق این هستم که راجب ایشون چیزی بگم یا نه. ولی شاید بزرگترین و با ارزش ترین چیزی که پدر مادرم میتونستن بهم بدن اسم ایشون بوده که بزرگترین افتخاره برام و کاش لیاقت این هم اسمی رو داشته باشم .

شیعه علی بودن با اینکه شاید دست خودم نبوده که اینجا به دنیا بیام و تو گوشم اذان بخونن و مسلمون بشم اونم از نوع شیعش ولی هرچی ازش دارم میفهمم عشق بوده و بزرگی و عظمت و خوشحالم که اینجام با همه سختیاش. لیاقت کسب شدنیه میدونم لایقش نبودم ولی از این به بعد در حد فهم و شعور خودم سعی میکنم در همون حینی که میرم هیئت یا حرم شعور شیعیمم همراهش ببرم بالا . 

توی سرپرستی هفت تیر که بچه ها هستن یه نوار نازک از یه نوشته زده شده به دیوارش که عکسشو گرفتم و گذاشتم تو پروفایلم با این مضمون که (( هر زمانی حسینی هست )) خیلی مفهمو توشه من تو کل زندگیم همین یه کلمه رو بفهمم و بتونم ذره ای هم سطح اسمم بخونم بدونم و ببینم و از همه مهم تر عمل کنم برام بسه .

 

دیروز حرم بودیم خیلی جو حرم رو دوست داشتم شلوغ بود و خیلی هم مردم حسشون خوب بود و منم رفته بودم توی مسجد گوهر شاد که داشتن برای اعتکاف میبستنش و بعد نماز تا اومدیم بیرون دیگه کسی رو راه نمیدادن تو مسجد خیلی خیلی خیلی فاز دیروز رو دوست داشتم .برای دیشب  هم  همراه صادق گلذاری و ایندفعه به علاوه امیرحسین عرب زوزنی رفتیم شکلات گرفتیم بیشتر از قبل و بین بچه های خوابگاه اینبار صادق رفت تقسیم کرد.

که البته امیر حسین گفت شکلات ضرر داره و خرما بگیریم ولی خوب شکلات گرفتیم . شاید بعد ها تغییرش دادیم و بیشتر گسترشش دادیم . تا خدا چی بخواد.

 

عید همگی مبارک.heart

۰ نظر ۱۵ بهمن ۰۱ ، ۱۱:۲۴
بید مجنون

تو خوابگاه که باشم نمیتونم زیاد بنویسم  مگه اینکه نصفه شب باشه یا اینکه مثل الان تقریبا هیچکی نباشه تو خوابگاه و من بمونم و خودم . به زندگیم که نگاه میکنم خلاقیتام و نوشته هام و درس خوندنام تو تنهاییام بوده من آدم شلوغیا نبودم نمیدونم میتونم بعدا ها باشم یا نه ولی الان نیستم و دارم سعی میکنم که باشم نمیدون موفق بودم یا نه ولی آخرین موردی که میخواستم باشم رو گند زدم توش که خوب دیگه گذشته.

آدم درونگرایی نیستم اتفاقا برعکس ولی خوب تنهایی مثل شب بیداری هم میتونه خیلی لذت بخش باشه هم میتونه دهن سرویس کن باشه . چرا ؟؟ چون بعضی کارا نیاز به یه تیم داره حالا میخواد یه تیم یه نفره باشه و یا چندین هزار نفری ولی خوب قطعا نمیشه تنهایی به خوبی عمل کرد. 

به یه چیزی خیلی وقته فکر میکنم اینکه نگاه من به زندگی چیه ؟ شاید جوابی که بتونم بدم این باشه اینکه ما اومدیم تو زندگی یسری تعریفایی رو برای خودمون تکمیل کنیم و بهش عمل کنیم که آدم بودنمون رو تکمیل کنن.تعریفمون از عشق رو ،از خانواده،از ایثار،از مهربونی،از دین،از خدا،از خودت،از دوستات همش تعریفاس از دید های متفاوت باید بهشون فکر کرد من خیلی بهشون فکر میکنم.مثل همین الان که دارم به معنی تنهایی و تعریف خودم از تنهایی فکر میکنم و فی البداهه مینویسم .البته این به این معنی نیست که یه تعریف رو الان بدی و فقط و فقط به اون عمل کنی نه از الان تا آخر عمرت باید این تعریفا رو بیشتر و تعریفای قبلی رو کامل تر و حتی توشون تجدید نظر بکنی . حالا جوابم به سوال دیدم من به زندگی چیه ؟؟ شاید یه کلمه بگم ((تعریف ها))

تعریفم از تنهایی یعنی یه زمانایی برم تو خودم و با خدای خودم بشینم به کارایی که در طول یه مدت کردم فکر کنم به چیزایی که میخوام داشته باشم به رابطم با خودم با خدام با خانوادم با  دوستام و........ بهش فکر کنم. راجب چیزایی که سواله و نیازمه  بخونم ببینم و فکر کنم تا بتونم تعریفامو از زندگی کامل کنم  . تنهایی من آخرین جایی که فقط خودمم تو فکرای خودمم شاید خیلیا دورم باشن ولی تنها باشم و ندونن توم چی میگذره مثل اکثر وقتا .ولی چیزی که الان دارم میفهمم نباید زیاد این روند بیش از حد بشه باید بیام تو شلوغیا خودمو محک بزنم و به چیزایی که تو خلوت و تنهایی بهش فکر کردم عمل کنم . شاید برای همینه بیشتر دارم خدا رو این روزا میفهمم چون همیشه تو تنهاییامم بوده راستی یعنی کس دیگه ای هم میتونه تو تنهایی آدمم شریکش بشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ --------نمیدونم-------

از این به بعد بیشتر راجب تعریفام مینویسم و سعی میکنم تکمیلشون کنم .

 

به امید خدایی که هواتو داره حتی وقتی خودت هوای خودتو نداریheart

۰ نظر ۱۵ بهمن ۰۱ ، ۰۰:۰۶
بید مجنون

نمیشه که همیشه تو تنهایی موند و همش بری  تو غار تنهایی خودت  و تغییراتی که به وجود اووردی رو فقط تو خلوت خودت ادامه بدی و با چالش های بیرونی مواجهه نشی مجبوری بزنی بیرون بری تو اجتماع مثل همین الان که من اومدم دانشگاه و اگه بخوای یسری تغییرات کنی بقیه میبیننت و نمیدونن درونت چی گذشته و چه تصمیماتی گرفتی برای خودت و میان با همون روند قبل باهات برخورد میکنن و اگه تغییراتتو یهو بروز بدی میشی یه انسان عجیب که اونابهش عادت ندارن و توی قدیمی رو میخوان و براش هر کاری میکنن مسخره کردنت و متهم کردنت فقط یه بخششه  و این یعنی یه چالش جدید برای این روند تغییر که خیلی هم چالش سختیه . من یکی خوب عمل نکردم و متاسفانه درگیر شدم یه جاهایی و مثل گذشته عمل کردم .

یه نتیجه گیری کلی گرفتم برای هرچیزی که میخوای عوضش کنی با یه چیز بهتر ، حالا میخواد یه عادت خوب باشه یا یه سطح فکر بهتر باید جایگزینشو پیدا کنی . یعنی میخوای به چیزای بد و گناه فکر نکنی باید یسری فکرای خوب بجاش جایگزین کنی . میخوای وقتتو هدر ندی و یه کار مفید انجام بدی خوب اون کار مفیده رو جایگزین کن مثلا بجای اینکه ساعت ها بری اینستا بچرخی از قبل یه کتاب مفید مشخص کن و برو اونو بخون . شاید به خواطر همینه که خدا میگه نماز از فحشا و کارای بد آدمو دور میکه چون جایگزین اوناس و اینکه اگه فکرتو عوض کنی و نمازم بهش اضافه کنی میتونی خیلی راحت تر از فکرای زشت فاصله بگیری و چیزی که جالبه خیلی خیلی هم آرامش داری در کنارش . این به این معنی نیست که دلت اون چیزا رو نمیخواد باز اگه بهش عادت کرده باشی دیگه بدتر بلکه اینا قطعا جایگزین اون افکار و کاران. خدا خودش بهترشو میده مطمئنم.

حتما تو این سخنرانی های انگیزشی شنیدین که گذشته رو رها کن بهش فکر نکن ولی خوب حرف مفته طبق چیزی که من دارم تجربه میکنم  بعضی کارایی که تو گذشته انجام دادی تو حال و آینده یقتو میگیرن و خفتت میکنن که باید تقاصشو پس بدی. اگه رفتی یه جایی که نباید و کاری کردی که نباید میکردی یا حرفی زدی که نباید میزدی الان دیگه نمیتونی به راحتی یه روز صبح از خواب پاشی بگی خوب من یه آدم جدیدم . خدا میگه از اینکه خودتونو در معرض اتهام قرار بدین دور باشین چرا؟؟ چون مثلا گیرم که تو بری یه جایی که بقیه میتونن بد قضاوتش کنن و حالا حتی اگه کاری هم نکنی  کسایی که از بیرون میبینن نمیدونن چی به چیه و قضاوتت میکنن حالا تو صد بیا بگو اینطور که شما فکر میکنین نیست اونا دویست بار بیشتر برات برنامه میسازن . و من اینو درک کردم .چاره چیه  نباید  کارا و حرفای کسایی که یه سری چیزا رو دیدن و میدونن ازت دلزدت کنه و نباید بگی نه حالا که نمیتونم از گذشته  فرار کنم پس بزار برگردم به قبل تا تو جمعی که اونطوری منو پذیرفتن پذیرفته بشم از این به بعد هم نه!!! . میگذره و آدمای جدید میان باید مقاومت کنی آروم آروم آدمای جدید میان و با توی جدید آشنا میشن و روابط جدید پایه گذاری میشه و آدمای گذشته هم کم کم میرن کنار بر حسب گذر زمان و اگه دوستت داشته باشن تغییراتتو میپذیرن و بهت احترام میزارن و کمکت میکنن مثل قبل.

روند تغییر مثل قبل که گفتم سخت ترین کار ممکنه که سخت ترینش توی وجود خودت اتفاق میوفته و اینایی هم که الان گفتم هم یه بخش خارجی از روند تغییره که تا مدت ها یقتو میگره که با گذشت زمان و مقاومت تو توی کارت و گام به گام بهتر میشه اوضا باید مقاومت کنی حالا بسته به کارایی که کردی باید عواقب کارایی که کردی رو بپذیری

 

 

 

 

 

 

به امید خدایی که پشتمونه حتی وقتایی که خودت پشت خودت نیستی.heart

۰ نظر ۱۰ بهمن ۰۱ ، ۲۱:۴۹
بید مجنون

امروز داشتم فکر میکردم ،مثل همیشه ولی جنس فکرام این روزا اصلا شبیه همیشه نیست حرفایی که میزنم در ادامه نظر من در حال حاظره و هنوز دارم راجبش تحقیق میکنم و میخونم و میبینم و میشنوم ولی از راهی که به حقیقت نزدیک تر باشه و اگه کسی نظری داشته باشه مخالف یا موافق دوست دارم بشنوم.

. داشتم فکر میکردم چرا قبلا خیلی بشتر مسجدا شلوغ بوده و آدمایی که نماز میخوندن یا روزه میگرفتن بیشتر بودن البته من که اون زمان نبودم که ببینم ولی طبق چیزی که شنیدم و بزرگترا گفتن این طوری بوده یعنی مساجد پر میشدن و آدما روزه میگرفتن نماز میخوندن و مقید بودن به خیلی از چیزایی که امروز اصلا قید و بند زیادی نیست براش توی عموم جامعه .

چرا مثلا زمان رضا شاه که خواسته روسری رو از سر زن  بکشه نتونسته و زمان محمد رضا شاه که آزادی به اون مفهومی که الان خیلیا براش دارن سرو دست میشکنن بوده  ولییییی مسجدا پر تر بوده و اینکه مردم دیندار تر بودن چراااااا؟ مگه این انقلاب به اسم اسلام و شیعه شروع نشد و نگفت تا انقلاب مهدی از نهضت خمینی و.... مگه اینا رو نگفت ؟؟؟ ولی الان که نه نمازی به اون صورت خونده میشه نه روزه به اون صورت گرفته میشه و متاسفانه متاسفانه خواسته یا نا خواسته به مقدسات هم توهین میشه و خیلی چیزای سطحی و ظاهری دیگه که این روزا خیلی خیلی خیلی عادی شده چیزایی که یه روزی از تابو ها بوده . حتی کار به جایی رسیده کسی بره سمت این چیزا منع ، مسخره ، توهیین ، قضاوت و ... میشه. 

به نظر من کلا انسان حق طلبه حق و حقیقت رو میخواد همه آدما اینطورین این چیزا مختص ایران و اسلام نیست عموما تقریب به همه انسان ها عدالت و حق و حقیقت رو میخوان و تا الان هر چیزی که من راجب اسلام واقعی خوندنم و شنیدم و دیدم حقیقت محض بوده که البته من نمیگم خودم خیلی خفنم و خیلی خوبم قطعا من خیلی وقتا  بد بودم که بین من و خدا خودش ناظر به کارامه  و اگه بازم حواسم نباشه بد میمونم و خواهم موند ، چون خوب بودن و خوبی کردن و حق بودن اونم برای آدمی مثل من که خیلی از کارا رو کردم که  فقط خدا میدونه و شاید بعضی از بنده های خدا اصلاح شدن نیاز مند یه روند سخته و گام به گامه که همش باید حواسم به خودم و کارام باشه و حرفای الانم اگه حواسم نباشه مثل خیلی از من بهتراش ممکنه بشم بدتر از همیشه اینو گفتم هم برای خود الانم هم خود بعدم .

ولی حالا فرق اون زمان با الان اون زمانا اگه دینی بوده چون حکومت دینی نبوده باعث میشده آدما اگه رفتار بدی هم میدیدن میگفتن از اینا که انتظاری نیست و به پای دین تموم نمیشده و مردم میرفتن دنبال حرفایی که از دین میشنیدن و  عموما هم چون جبری نبوده و از دین یه نماد خوب بوده مردم میرفتن سمتش و به سطح های بالاتر از حقیقت میرسیدن  و آدمایی مثل شهدا تربیت شدن که کل دنیا  با همه تجهیزات و امکانات و قواشون جلو اعتقاد اینا کم اووردن .

ولی این روزا با اتفاقایی که به اسم دین و با لباس  روحانیت دین و تو اماکن دینی و با ظاهر دینی افراد اتفاق افتاد و  چون آدمایی که میخواستن به جایی برسن مجبور بودن برای پول و یه سطح بالا تر از پول، ((قدرت)) و امثال این ، دین رو به ظاهرم که شده بپذیرن و به ظواهرش عمل کنن دیگه نرفتن تو بطن دین و یه عده که فقط به ظاهر اعتقاد داشتن و یه عده هم چون نرفتن تو بطن دین تو این مسیر ریزش کردن و کارایی به اسم دین انجام شد که حتی زمان شاهشم انجام نمیشد  و دین شد یه نماد از همه چیزایی که اتفاق افتاد که طبق ضعف رسانه ای شدید و سواد کم رسانه ای مردم دشمنم اومد فقط بدیا رو نشون داد و زد تو سر مردم که بیا اینهمه دین دین میکردین اینم نتیجش . چند بار شده شنیده باشین که طرف اینهمه مسجد میره اینهمه نماز میخونه ولی فلان کار بدم میکنه و خدا بزنه از کمرش و ....... طی سالهای بعد از انقلاب تو حکومت اسلامی رفتار  ظاهرا دین دارا و جار زدن رسانه دشمن که اینم از دینتون شده نتیجه این روزا که طرف از دین بدش میاد و دیگه همچین آدمی که دینو یه نماد بد از همه بدبختیاش  میدونه،  که حتی ازش متنفر میشه و نمیره دنبالش بره و همچین آدمی وقتی  میزنه شبکه سه میبینه سمت خدا پخش میشه وانمیسته نگاهش کنه بلکه برعکس حتی طرفی که  اونقدر تنبل بوده که شاید تو جاش زخم بستر بگیره یدفعه مثل رعد و برق پا میشه تا کانال رو عوض کنه . تو چنین وضعیتی که دین نماده خیلی سخت افرادپیدا میشن که برن سمتش و قائدتا از  همه چیزایی که بهش ربط داشته باشه فرار میکنن مثل همین روزا که مردم میگن چرا اسم بچمو عربی بزارم !!!!! 

 سطح سواد جامعه رفته بالا درسته ولی این باعث شده مردم به راحتی مسائل دینی رو نپذیرن و با جهت دادن رسانه های انگلیسی و آمریکایی و اسرائیلی کل اسلام قبل اینکه بخوان بشناسنش میره زیر سوال و میشه نماد بد و کسی هم اینور نیست که بخواد این کارا رو ریشه ای حل کنه  چون قائدتا کار فرهنگی پدر مادر دار سخته و یهو کل صورت مساله رو حذف میکنن و اون به معنای حل شدنش نیست بلکه به معنای تلنبار شدنشه و میشه این که الان مجبورن همه چیزو سانسور کنن و همش بگن شما تحت رسانه های خارجی و فلانین یکی نیست بگه د آخه نوکرتم یعنی همش اونان یعنی نشد یسری بیان بگن بله ما هم اشتباه کردیم یا کم کاری کردیم و سعی میکنیم بهتر بشیم و جبران کنیم . بلکه تا چیزی بهشون گفته شد مثل بچه های لوس قایم شدن پشت دین و شهدا و... و با کاراشون از اینا یه نماد بد میسازن که مردم رو هم از خودشون هم از چیزای خوبی که بهشون پناه میبرن زده میکنه و میشن نماد.

تحلیل دادن برای بهتر شدن اوضاع این روزا هم برای مدیر و مسئول شده مسخره بازی چون انقدر نقد و تحلیل شنیدن که همه دیگه موندن چیکار کنن و به روش های هرچی پیش آید خوش آید عمل میکنن و تو این سیستم غلط همه داریم فقط مثل یه ماشین که پنچره و روغن سوزی هم داره زور میزنیم و دود میکنیم و انرژی مصرف میکنیم که بریم جلو و هم حال خودمون خراب میشه و هم آلودگی برای محیط درست میکنیم.

نتیجه من برای خودم این مفهوم جمله امام صادق علیه سلامه  که میگه به مسلمانی به زیاد نماز خوندن و روزه گرفتن نیست چرا که بهش عادت میکنی بلکه باید نگاه کنی به رفتار و راستگوییش اینکه امانت داره یا نه اینکه اگه کار اشتباهی میکنه وجودشو داره بگه ببخشید یا نه اینکه وقتی به جایی میرسه قیافه میگیره یا نه اینطوری شخص رو به اسم دین نمیزاری و میری سمتش و سعی میکنی بیشتر راجبش بخونی و بدونی.

یه چیز خوبی که مگفتم همیشه حالا نمیدونم خودم ساختمش یا از جایی شنیدم  یادم نیست اینکه تو اول آدم خوبی سر راه بقیه باش بعد از خدا بخواه آدم خوبی سر راهت بزاره. اینهمه حرف زدم آیا من برای عمل کردن به وظایفی که الان دارم یا بعدا خواهم داشت آمادم . جواب یه نه قاطعانس که یعنی بشین کارای خودتو بکن و خودتو تربیت کن تا اگه یکی گفت گر تو بهتر میزنی بستان بزن فقط در حد حرف نباشه حرفایی که زدم .و اگه بعدا ها این مطلبو خوندم و میخواستم از کسی نقد و انتقادی بکنم قبلش یه سوزن به خودم زده باشم که اگه نزدم به خودم بگم لطفا ساکت حق نظر نداری.

حقیقتا از کتابایی که این روزا خوندم شهدای  مدافع حرم خیلی مظلوم بودن که تو این شرایط رفتن . ولی یه چیزی رو ثابت کردن که تو این شرایط هم میشه به حقیقت رسید اگه حق جو باشی.

 

حالا خودمونیم این چیزا رو نوشتم ولی میترسم باز یه دیدی پیدا بشه فکر کنه من کسیم یا اگه منو نمیشناسه فک کنه واو چه با اعتقاد نه ولی میخوام یه نقل قول از شهید روح الله قربانی از توصیفش از تقوا بیارم که میگه (( چیزی که من از تقوا میدونم یعنی ایمان مستمر و عمل مکرر . آدم یه شب دو شب به جایی نمیرسه. باید ایمانت دائم باشه و عملت مداوم. اینکه یه شب بری هیئت و کلی گریه کنی ، بعدش انتظار داشته باشی نفس مسیحایی پیدا کنی ، اینجوری نیست. دو روز بعد میبینی تو منجلاب دنیا گرفتار شدی.)) منم تو این خط نبودم مثل خیلیای دیگه ولی الان واقعا تشنه دونستن زندگی این آدما و تشنه اینم که این عشقی که اینا داشتن چی بوده.و اینم بگم با توجه به تیتر منم مسجد نمیرم ولی اگه یه روز رفتم دوست دارم اگه یکی گفت چرا؟؟؟ شعور جواب دادن بهشو داشته باشم یا اگه بهم خندید و توهین و مسخره کرد اونقدر دلایل محکم داشته باشم که سست نشم چیزی که الان نیستم و متاسفانه بیشتر مسجدای این روزا هم اینطوری نیستن که اینطوری تربیتت کنن. 

۰ نظر ۰۵ بهمن ۰۱ ، ۲۰:۱۳
بید مجنون

دو صفحه نوشتم از حالی که بعد خوندن دیوانه وارش داشتم ولی همشو پاک کردم . چون هیچ متنی نمیتونه حسی عجیبی که تا حالا نداشتم و اینقدر برام تاثیر گذار بوده رو وصف کنه .

 

شاید فقط بتونم بگم : هیچ چیز اتفاقی نیست .

 

 

 

 

 

 

۱ نظر ۰۱ بهمن ۰۱ ، ۲۱:۳۸
بید مجنون