بید مجنون

رقصان چون شاخه های بید در باد

بید مجنون

رقصان چون شاخه های بید در باد

بید مجنون
طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب

۸ مطلب در ارديبهشت ۱۴۰۳ ثبت شده است

قبلا ازم تعریف که میکردن ذوق میکردم پیش خودم و از اینکه بقیه راجبم خوب فکر میکردند حس خوبی میگرفتم . این چند روز هم یسری تعریفا ازم کردند که آره پسر خوبیم و فلان دروغ چرا اولش حال کردم ولی بعدا که فکرشو کردم چقدر توقعا ازم بالا میره و چقدر باید مراقب خودم باشم که اینی که ساختم خراب نشه ترسیدم با اینکه میدونم پیش خودم و خدای خودم هیچی نیستم ولی این تعریف و تمجیدا کلی بردنم تو فکر که خدا چقدر با همه بی آبروییم هوامو داشته و بهم آبرو داده . دقیقا همونجایی که تعریف و تمجید میشنوی و میری بالا حواست نباشه غرور برت داره و فکر کنی کسی شدی با مخ میخوری زمین خیلی ترسناکه واسم البته که خدا رو شکر میکنم . دوست دارم بیشتر خدا ازم راضی باشه تا بقیه که الان میدونم اونی که باید باشم نیستم براش و این اذیتم میکنه و بالا رفتن پیش بقیه یه حس تو خالی بودن بهم داده که هر لحظه ممکنه بیوفتم زمین.

تنها امیدم اینه خدا عاشقانه دوسم داره و اونقدری بزرگ و بخشندس که ببخشتم و بکشونه سمت خودش فقط نمیدونم این حماقت درونم چرا هربار همه چیو خراب میکنه.

۰ نظر ۳۱ ارديبهشت ۰۳ ، ۲۱:۵۵
بید مجنون

خیلی یهویی به همت یکی از دوستان غیورم (زمندی) داریم میریم برای مسابقات تهران یسری مسابقه به عنوان بالابردن بهره وری میخواد برگزار بشه که اولین دورشه و ما از مشهد داریم میریم برای شرکت کردن.

الان تو قطار با استادم هستم استاد قالیباف یکم با هم حرف زدیم و ایشون داره میخوابه و من دوست دارم این لحظه رو بنویسم . دیروز که فهمیدم سفرمون قطعی شده خیلی حس بدی داشتم و دلم مثل سیر و سرکه داشت میجوشید و امروز  این شد که با بارش ها ریلا رو آب برد و قطارمون بعد ۳ الی ۴ ساعت تاخیر حرکت کرد و احتمال اینکه نرسیم زیاده و قطعا با تاخیر خواهیم رسید . نمیدونم خدا بزرگه هرچی خدا بخواد همون میشه خداییش این برنامه رو خدا داره هلم میده سمتش که برم نمیدونم دلیلش چیه .

 

به امید خدایی که هوامونو داره با اینکه خودمون هوای خودمونو نداریم

۰ نظر ۲۷ ارديبهشت ۰۳ ، ۰۲:۰۰
بید مجنون

عجب شعری شود چشمت اگر شاعر خودم باشم

چه دیوانی شود اسمت اگر عاشق خودم باشم 

اگر آشوبم و مجنون تو آرامش به جانم باش

خوشا بزمی کنار تو که رقاصش خود باشم

 

عاشقانه نوشتن بدون عاشق بودن چه معنی داره نمیدونم بعضی وقتا مجبورم برای نوشتن فکر کنم عاشقم یا دارم عاشق میشم خیلی غیر منطقیه

۱ نظر ۲۵ ارديبهشت ۰۳ ، ۰۰:۲۵
بید مجنون

در راستای همون اصل استفاده حداکثری از زمانی باقی مونده دانشجوییم امشب بعد همه خستگیای دیروز و بیخوابی با غلامحسین افضلی که تازه ماشین خریده اومدیم حرم شب بمونیم بعد زیارت رفتیم پیتزا خوردیم و اومدیم تو پارکینگ بخوابیم ولی دلم نیومد بخوابم و اومدم دوباره حرم . الان ساعت ۱.۴۰ صبحه و توی صحن انقلاب روبه روی گنبد دارم این متنو مینویسم.

خیلیا تو این فضا و این مکانا دوست دارن دعا بخونن یا بشینن صحبت کنن با خدای خودشون و امام خودشون ولی من تصمیم گرفتم بنویسم راستش دوست داشتم یه قلم و کاغذ داشتم تا اونجا مینوشتم ولی فعلا میتونم توی گوشی تایپ کنم و ترجیح دادم اینجا بنویسم.

الان که اینجام میخوام ببخشم برای اینکه سبک بشم همه رو دوست دارم ببخشم درسته بعد از بخشیدن شاید بعدها باز یه حسی بیاد بگه اووو یادته یادته چیشد ولی الان دوست دارم ببخشم.

برای همه کسایی که میشناسم و میشناسنم جدای از اینکه دوسم دارن یا نه زندگی خوب و با آرامش میخوام حتی وقتایی که تو اوج گرفتارین یه رشته محکم روحشون و خانوادشون و آرامششون رو حفظ کنه

دوست دارم همه دوستام مثل آدم زندگی کنن و گرفتار بلا و امتحانی نشن که نتونن ازش سالم بیان بیرون میخوام پاک زندگی کنن و توی راه درست باشن سالم و سلامت کنار خانوادشون

انشالله همه کسایی که دوست دارن بیان زیارت خیلی زود نسیبشون بشه. نمیدونم همه این چهارسال دانشجویی و تایمی که توی مشهد حضوری بودیم حس اینو داشتم خود امام رضا خواسته که اینجا باشم و یجورایی دعوتم کرده با همه بی لیاقتی و قدر نشناسی که داشتم ازش ممنونم میدونم مهمون خوبی نبودم قطعا ولی خودش خوب میدونه همیشه امیدم به خودش بوده که هوامو داره

کاش همه آدما آزاد باشن از بند اینکه دنبال پول باشن دنبال جا و مقام باشن دنبال عشقای دروغ باشن یا هرچیز چرت دیگه ای که خیلیا رو تباه کرده و میکنه .

میخوام یه روزی برسه هرچند بعد من همه آدما جایی باشن که دوسش دارن و براشون مفیده فکر کن اونی که عاشق معلمیه معلم باشه اونی که موسیقی میخواد موزیسین باشه اونی که عشقش دکتریه دکتر باشه و... اونجا همه عاشقانه دنبال اینن یه چیزی یاد بگیرن یه محتوایی بسازن یه کار مفید کنن خلاق باشن ، ارتباط بگیرن با بقیه و هرروز صبح برای کاری که دوسش دارن از خواب پاشن و ازش پول دربیارن حتی فکر کردن بهش هم لذت بخشه یه تعریف آزادی میتونه همین باشه .

کاش هیچ مادر پدری درد و زجر کشیدن بچشو نبینه یا شرمندش نباشه با اینکه خودم پدر نیستم ولی حتی تصور این موضوع هم تا مغز استخون هر آدم سالمی رو میسوزونه .

اعتیاد طلاق زندان یه همچین چیزایی چی میشد نباشه.انشالله هرکی درگیر این موارده مشکلش زود حل بشه

هرکس کنار کسی باشه که مناسبشه و دوسش داره عاقلانه و عاشقانه کنار هم بمونن و آرامش داشته باشن.

همه بچه ها سالم و سلامت باشن و بچگی کنن بسازن و خراب کنن . ذوقشون کور نشه خلاق باشن و به دور از قالب هایی که جامعه امروز میزارتشون توش که تو باید دکتر باشی مهندس باشی یا کار دولتی کاش اول از همه آدم بودن و ذهن آروم داشتن بچه ها برامون مهم باشه تا اینکه کل زندگیشون رو با زور و جبر و خودخواهی ببریم سمت جایی که ما میخوایم نه خودشون. فکر کردن به این موضوع که چندتا فیلسوف ، شاعر ، عارف ، دانشمند ، پژوهشگر یا حتی آدمای معمولی با شغل های معمولی که عاشق کارشونن و توی هر کاری میتونن عشق و به بقیه هدیه بدن با سیستم های خراب و مغز های خرابتر نابود میشن میتونه اذیت کننده باشه

انشالله همه زوج هایی که بچه دار نمیشن چه به دلیل مشکل جسمی یا عقلی که این روزا حیوون رو به فرزندی میگیرن بتونن بچه داشته باشن و لیاقت ، شایستگی پدر و مادر بودن رو داشته باشن . حالا من که مجردم ولی انشالله منم توی این حوزه بتونم شایسته باشم برای دخترم و فرزندان دیگرم و شایسته و مفید تربیتشون کنم(خیلی سوسکی برای خودم دعا کردم)

حس میکنم همه چیزایی که گفتم با یه جمله خلاصه بشه اکثرا یا همش اصلا اینکه الهم عجل الولیک الفرج.

 

کاسه ما در مقابل کرم کریمان کوچک است کوته فکریست گر با پر کردن کوزه ای به نیت سیراب شدن ، دل از دریای بی انتها آرامش کند و دل به صحرای حرص و طمع دنیا برد . ما خود و کاسه مان و هر چیز که داریم را به شما میسپاریم . آنچیز خوش است که بر دل یار خوش است

 

۰ نظر ۱۹ ارديبهشت ۰۳ ، ۰۲:۴۲
بید مجنون

امروز ارائه داشتیم برای درس استعدادیابی دیشب تا سه صبح داشتم پاورشو میساختم و نوبتمون که شد استاد گفت نمیخواد بزارین برای هفته بعد . بعد کلاس سریع رفتم سالن مسابقه هندبال که فقط باید میبردیم تا از گروه سعود کنیم تیممون خوب بازی کرد من تمام تلاشمو کردم تا آخرین لحظه، مساوی شدیم تو ۲۰ ثانیه آخر از وسط زمین شوت زدم و خورد تیر بالای دروازه و  حذف شدیم بعد بازی کل اتفاقات و مسابقه هایی که از اول داشتم فکر کردم چه درسی چه ورزشی هیچ وقت حرص اول شدن نداشتم نیتم لذت بردن و یادگیری بود ولی تقریبا همیشه تا سر چشمه رفتم وبرای رسیدن بهش خودمو به هر دری زدم ولی تشنه برگشتم هیچ وقت رو شانسم حساب باز نکردم و همه تلاشمو میکنم هر چیزی رو که بتونم سعی میکنم پیش بینی کنم ولی بعضی وقتا حسرت اون لحظه شیرینه رو نمیتونم فراموش کنم. امروز اون توپ وقتی خورد به تیر مثل همیشه بعد دو دقیقه پا شدم و خندیدم و محکم باقی موندم ولی این تشنه موندنا داره روحمو آزار میده و همچنین این تلاش برای آروم بودنه و آرامش داشتنم داره ظرفیتمو بالا میبره یه تناقض عجیبه نمیدونم خدا از من چی میخواد داره کجا میکشه منو این کش و قوسا برای چیه ؟! شکر میکنم و جز صبوری و تلاش کاری ازم بر نمیاد.

الان سر کلاس عمومی هستم تو یه کلاس گرم با استاد حوصله سر بر از اون کلاسا که لحظه به لحظشو میشمارم تا تموم بشه و هیچ شوق و شوری براش ندارم و هیچ نکته ای برای یادگیری شاید نداشته باشه. نمیدونم برای این لحظه هم دلم تنگ میشه یا نه !!

 

 

۰ نظر ۱۸ ارديبهشت ۰۳ ، ۱۴:۴۷
بید مجنون

آخرین روزها و هفته های دانشجویی داره میگذره ، دلم برای تک تک این روزا تنگ میشه و این حس و از الان دارم که قراره برای این روزا دلم تنگ بشه . برای همین دارم در حد توانم ازش اسفاده میکنم  مثلا امروز با اینکه خسته بودم رفتم سالن و بعد اینکه دیگه رمقی نداشتم به بچه ها گفتم بریم شب پارک ملت یکم راه بریم و رفتیم . 

فردا ارائه درس استعداد داریم و هم گروهی های من همه کارو انداختن گردن من و از این موضوع خیلی ناراحتم. برای من کاری نداره که پاورش رو بسازم و ارائه بدم سر کلاس ولی از این حس که فکر کنن نمیفهمم و بخوان ازم سوع  استفاده کنن متنفرم نمیدونم ولی الان این حس رو دارم خیلی دلم میخواد به روشون بیارم شاید مستقیم نباشه . سعی میکنم عصبانی نشم و این ویژگی رو تو خودم تقویت کردم و خوب به نظرم خوبه ولی هیچ وقت نمیزارم کسی بخواد از این صبور بودن و پایه بودنم سوع استفاده کنه هرچقدر که برام مهم باشه . 

این کار اگه بهم ثابت بشه قطعا رفتارم رو نسبت به اون فرد و افراد تغییر میدم .

 

بگذریم از این عصبانیت و حفظ آرامش درون گفتم خیلی چیز خوبیه از این به بعد تمرین میکنم بیشتر ازش تو زندگیم استفاده کنم یسری نتایج تا به اینجا برام داشته که خیلی خوشحالم سر اینکه صبور بودم و آرامش خودم رو سر اون قضایا حفظ کردم ولی این تا وقتی خوبه که کسی فکر نکنه نادون و نفهمی و از این صبوری بخواد سو استفاده کنه.

۰ نظر ۱۷ ارديبهشت ۰۳ ، ۲۳:۱۵
بید مجنون

در لفظ و بیانی تو نگاهی که عیانی

در آتش و طوفان آرامش جانی 

ای ماه شب من تابیدی و نوری

من مست تماشا تو نقش جهانی

بیدار تو هستم هر شب به شکوهت

در شعر شب من تو جان کلامی

۰ نظر ۱۴ ارديبهشت ۰۳ ، ۰۰:۳۴
بید مجنون

ریا نباشه گوشیمو عوض کردم رمز وبلاگمو گم کردم و به دلیل پشتیبانی ضعیف فکر میکردم دیگه نتونم بیام اینجا ولی یجورایی تونستم بازیابی کنمش و الان دوباره اینجام.

دلم از خودم پره دوباره امروز رفتم بالای کوهسنگی یکم ریلکس کردم اتشالله بتونم بهتر بشم.

۰ نظر ۰۹ ارديبهشت ۰۳ ، ۰۰:۰۵
بید مجنون