بید مجنون

رقصان چون شاخه های بید در باد

بید مجنون

رقصان چون شاخه های بید در باد

بید مجنون
طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب

۴۲ مطلب با موضوع «شب نوشت» ثبت شده است

شاید که صبح فردا جانی دگر نباشد
شاید از این هیاهو ردی دگر نباشد

 

من خسته از دویدن در مقصد امیدم
شاید پس از رسیدن شوقی دگر نباشد

 

با وعده سحرگاه جانها به لب رسیده
شاید پس از سیاهی نوری دگر نباشد

 

امشب صدای تیشه از بیستون نیامد
شاید برای شیرین شعری دگر نباشد

 

بر یوسفم بگویید تا زودتر بیاید
شاید پس از نبودش مصری دگر نباشد

 

 

من حسرتم تو بودی تا در بغل بگیرم

شاید که بر لبانت بوسی دگر ....

۰ نظر ۲۳ دی ۰۴ ، ۰۲:۰۳
بید مجنون

هر شب که گذشت در همه افکار تو بودی

در جنگ جنون در نوک پیکار تو بودی 

 

هربار نوشتم ز تو اما به کسی هیچ نگفتم 

در خط به خط شعرِ‌شبم عامل تکرار تو بودی

 

رسوا شده هرکس که ز سودای دلش گفت

در تاب و تبِ خلوتِ‌دل محرمِ‌اسرار تو بودی 

 

من در لبِ پرتگاهِ‌دلم ماندم و هرگز نپریدم

از منطقِ‌بیمارِ‌سَرم خسته و بیزار تو بودی 

 

گویا سپری شد همه عمرم به بطالت 

در شبِ‌تارِ دلم روشنی کار تو بودی

 

 

 

من در لب پرتگاه دلم ماندم و هرگز نپریدم......

۰ نظر ۰۶ آبان ۰۴ ، ۰۰:۱۷
بید مجنون

خَیالَت رَفتِه اَز یادم، خَیالِ رُویِ زیبایت

فَراموشَم شُدی حالا، چِقَدر دُورَم زِ دُنیایت

 

مَن اَز دیوانِگان بودَم، کِه با عِشقَت شُدَم مَجنون

اَسیرِ مویِ پُرپیچَت، شِکَستِه با دِلی پُرخون

 

هَمان دیوانه بَعد اَز تو، بِبین اِینگونه آزادَست

نیازی نیست بَرگردی، کِه آن وَیرانِه آبادَست

 

مِیانِ غُربَتَم اَمّا، نِمی‌گیرَد دِلَم بی تو

خودَم بی یادِ تو شادَم، نِمی‌سوزَد دِلَم بی تو

 

خَیالَت رَفتِه اَز یادم؟ وَلـی دَر شِعرِ مَن هَستـی!

تَمامِ شِعر نیرنگَست، هَنوزَم جانِ مَن هَستـی

 

چندین تقریبا ۷ هفته هست که این وقت شبو دیگه ندیدم و زود میخوابم و این موضوع خیلی برام حیاتیه ولی این شعرو که شروع کردم غرقش شدم و الان ازش راضیم و دوسش دارم 

فردا هم حتما زود بیدار میشم 😁

 

پ.ن: این شعر هم بی صاحب است شاعر چه حاشا میکند!!!

۰ نظر ۰۲ شهریور ۰۴ ، ۰۱:۳۱
بید مجنون

ای غریبه از دل ما خبری داری تو یا نه 

به هیایویی که برپاست نظری داری تو یا نه

 

 آتشش زد آن نگاهت خرمن دل را ندیدی

سوختم از آتش تو لحظه ای ما را ندیدی

 

آبرویی بود قبلا ریخت و دود هوا شد

قصه تلخ غرورم تکه‌ای از ماجرا شد

 

من کجا اینگونه بودم نخ نمایی پیر و خسته 

 در غبار خاطراتت با پر و بالی شکسته

 

از چه بوده راز این درد این چنین دیوانه گشتن

کیفر عشق تو بوده مست این میخانه گشتن

 

۰ نظر ۱۶ مرداد ۰۴ ، ۰۹:۱۸
بید مجنون

عجب آرامشی دارد سکوت محض چشمانت
کنارم باش این دم را شدم بر فرض مهمانت

 

تو ساکت میشدی اما پر از حرفی برای من
نمیبینم بغیر از تو تو میبینی بجای من

 

خیالت رفته ای اما خیال بودنت  اینجاست
توهم های شیرینت درون این من تنهاست

 

تو را هر روز میخوانم درون بیت شعرهایم
تو را هر روز میبینم به تاریکی شبهایم

 

من دیوانه را گفتند مقصر بر جنونت کیست
بر این وضع نزار من شکایت از تو هرگز نیست

 

هزاران زخم میگیرم که با عشقت مرا خوانند
که هر رازی در این عشق است خود دیوانگان دانند

 

 

نزار : نحیف ، مردنی 

 

تو قالب کلاسیک یا شاید مدرن نمیشه بهش گفت شعر اما هر رازی در این شعرست خود دیوانگان دانند 😂😂

۰ نظر ۲۳ تیر ۰۴ ، ۰۳:۲۳
بید مجنون

چگونه باورت کنم وقتی که قلبم مرده است

وقتی که چشمانت مرا تا پای عشق برده است

 

چگونه باورت کنم حالا که گفتی عاشقی

از عشق بی روحت دلم خون جگرها خورده است

 

چگونه باورت کنم آنجا که دیدم رفته ای

وقتی دلم از خنده‌ات با دیگران آزرده است

 

چگونه باورت کنم حالا که من دیوانه ام

مجنون در اوهام خود شیرین خود را دیده است

 

چگونه باورت کنم وقتی که میبینم تورا

حالا که بیمار توام چشمم پر از این عقده است

 

چگونه باورش کنی این نوش دارو را خودت

در سوگ سهرابت نسوز این عشق او را کشته است

 

 

 

۰ نظر ۰۵ تیر ۰۴ ، ۰۳:۳۶
بید مجنون

روزی از این روزها هم نوبت ما میشود
بین این آشوب ها هم عشق پیدا میشود


من اسیر این غرور خسته از دلدادگی
آخر این دوانه هم مست و رسوا میشود


آینه ، مارا نبین چون نبینی بهتر است
صورتی که یخ زده زشت سیما میشود


عشق را در چشم من چون نمیبینی نترس
کور این نور بزرگ سخت بینا میشود


آن چلنگر زیر پتک ساخت این پولاد را
بعد این شب های تلخ روز معنا میشود


بین این دلمردگی آسمان باش و ببار
بعد هر بخشایشت دست دارا میشود


روزی از این روزها هم عشق پیدا میشود
بین این آشوب ها هم نوبت ما میشود

 

واقعا نیاز داشتم به نوشتنش 

چون مطمئنم یه روزایی رو پشم ریزون راه میندازم همه اونایی که رفتن هم برمیگردن خیلی بیشتر از قبل حسش میکنم 

چلنگر : آهنگر

۰ نظر ۱۷ اسفند ۰۳ ، ۰۲:۵۶
بید مجنون

غرق دروغ خود شدم در غم و غصه های خود

پیر شدم شکسته ام در همه قصه های خود

 

صبر کجا کشد مرا درد سکون من کجا

کجا شود منزل من گم شده ام به هر کجا

 

خسته از این نفهمیم خسته از این در به دری

عمر به هیچ داده ام خسته از این کله خری

 

بزار بنویسم حتی شده چرت و پرت کی به کیه اصلا ها ؟

از این دو سه ماه اخیر خودم اصلا راضی نیستم اصلا از امسال راضی نیستم بیشتر ولی از شهریور به اینور بیشتر راضی نیستم اصلا خیلی حالم بده نمیدونم یا نمیخوام بدونم حتی نمیدونم کدومم میدونی خیلی حس بدیه که امسال که شدم 24 ندونستم چطوری شده شاید دوست داشتم ارشدو ادامه میدادم یا تو یه رابطه جدی بودم یا یه کارو کاسبی دنبال میکردم یا ترکیبی میزدم ولی این که انقدر این چند ماه رو بیخیال چرخیدم عذابم میده نکنه سال دیگه که شده 25 سالم  یا سال های بعدش اگه زنده باشم ببینم همین حس مضخرفو دارم .بزار ببینم اصلا توی 23 سالگیم چیکار کردم واقعا بزار لیستش کنم ها ؟ 

1.معلمیم شروع شد .

2. سعی کردم با آزمون و خطا معلمیم رو بهتر کنم و معلم بهتری باشم که هنوز خیلی کار داره .

3. یسری کلاس مربیگری و امداد گری شرکت کردم .

4. یه مسابقه تفریحی رفتیم تهران .

5.کانال تلگرام تیک زن رو تو بدترین روزام راه انداختم درسته به جایی نرسیده هنوز ولی استارت زدم.

6.سعی کردم دوستیایی که برام مهم بودن و سر چیزای الکی به فنا داده بودیم رو احیا کنم و کردم .

7.خیلیی شکسته ریخته تونستم مهارت های ادیتمو ببرم بالا ولی هنوز خیلی کار دارم.

8.یکی دوتا متن نوشتم که خوبن دوستشون دارم .

9.چندتا پروژه گیرم اومد با اینکه زیاد از کار فاصله گرفتم .

10.تونستم یه ساز بخرم ولی هنوز شروع نکردم یادگیریشو این خیلی مهمه برام چون همیشه آرزوشو داشتم.

11.منظم رفتم فوتسال و خودمو با ورزش تخلیه کردم.

12.کتاب خوندم خیلی زیاد.

13.به ترسم از ماشین غلبه کردم و الان مهارت هام خیلیی بهتر از قبل شده و تونستم با کمک خانوادم ماشین داشته باشم ولی هنوز باید خیلی با احتیاط رانندگی کنم و خیلی بیشتر مهارت کسب کنم.

14.یه سفر رفتیم بجنورد.

15.در حد عقل خودم به بقیه کمک کردم .

16.از دانشگاه فرهنگیان زدم بیرون این خودش یه برد محسوب میشه.

17.بیشتر کار برداشت محصول با من بود امسال .

18.استقلال مالیم به اندازه خودم بود .

19.سعی کردم تو شرایط حساس آرامش خودمو حفظ کنم و آروم باشم .

20.کلی پادکست گوش کردم.

21.توی چندتا سمینار شرکت کردم مثل بلاگر معلمی و سعی کردم کمک کنم  .

22.تو دانشگاه چندتا کارگاه برگزار کردیم که ایده و بخشی از اجراش با من بود مثل کارگاه تولید محتوا.

23.بعضی کارا هم شاید دست آورد نباشن ولی انجام ندادنشون توی جامعه این روزا برای خودم خوبه مثل هرجایی نرفتن هرچیزی نخوردن هرچیزی نکشیدن هر رابطه ای نداشتن خدا رو شکر میکنم درسته بی عیب نبودم ولی خب اگه بتونم همینطوری بمونم خوبه هیچ ادعایی بر پاک بودن ندارم البته .

24.رفتم کوه کمر زیاد حتی تنهایی .

25. بعضی چیزا هم یا یادم نیست یا قابل ذکر نیست.

 

حالا یسری اشتباهات مهلک هم داشتم که خیلی خیلی رفته رو اعصابم . ببین مثلا توی این سن که میرسی خیلی پراکنده میشه بعضیا دارن ارشد میخونن ، بعضی ها دنبال کار و کاسبی رو گرفتن ، بعضی ها میخوان دوباره کنکور بدن ، بعضیا تو فکر ازدواجن ، بعضی ها ازدواج کردن ، بعضیا حتی بچه دارن اوووو بعد خیلییییی کمم هستن که دقیقا یا بیشتر از بقیه میدونن که میخوان برای آینده چطور زندگی کنن ولی اگه مثل من یکم غفلت کنی بشینی میخوای ببینی قراره چیکار کنی میبینی عه یه عالمه از عمرت رفت و کاری نکردی . نمیگم بیکار بودم ولیک  کارایی که میکردم این مدت خیلی به نظرم درست نبودن یا هدفمند نبودن بگم بهتره یا شاید درگیر این بودم که خوب بقیه چیکار میکنن بابا بقیه هم اکثرا نمیدونن دارن چیکار میکنن اونایی هم که اگه بدونن دارن چیکار میکنن اون راه خودشونه تو قضیت جداس اصلا از اونا . نمیدونم چرا با کارایی که میکردم این چند ماه دلم رو راست نبود که الان فکر میکنم به بطالت گذروندم ولی اونقدرا هم به بطالت نگذروندم مسئله تو دنیای امروز پوله آره اگه از این منظر به قضیه نگاه کنیم این چند ماه رو مخصوصا بعد از فارق التحصیلی یا به قول استاد رمضانی دانش آموختگیم رو به باد فنا دادم چون تقریبا هیچ کار پول سازی نکردم یا اگر کردم به صرفه نبوده .

امسال فهمیدم اینکه من دارم کتاب میخونم خوب بوده ولی زندگی واقعی کسی که کتاب میتونه بنویسه اون بیرونه و کتاب خوندن نکه بد باشه ولی فقط یه ابزار کمکی برای اون بیرونه نسبت به چیزی که من میخوام از زندگیم شاید یه کسی زندگیش این باشه که فقط کتاب بخونه ولی من اینو نمیخوام من میخوام یه جور دیگه زندگی کنم دوست دارم بیشتر تو طبیعت باشم و سفر بیشتر برم تا این خامی وجودم پخته بشه بیشتر حس خامی شدیدی میکنم راستش . ولی با همه اینا جدای از سرمایه های بزرگی مثل خانواده ، سلامتی و امنیت مسئله اصلی پوله پوووول این لعنتی نباشه همه چی لنگه باید بیشتر به فکرش باشم و در عین حال نمیخوام بدووم و له له بزنم براش به یه سطح رفاهی برسم دوست دارم سازنده باشم . ولی کلید واژه اینه که باید زندگی کنم و دنبال زندگی کردن بگردممممم اینم فهمیدم که بیشر از همه چیز حال مرد رو کار خوب میکنه کاااار و باید کار های بیشتر و مفید تری داشته باشم و یکه و یالغوز نگردم . دوست دارم به ازدواجم بیشتر فکر کنم با این چیزایی که تو جامعه میبینم زندگی سالم داشتن خیلی بهتره اینه که میتونه بهت آرامش بده . ولی تو میتونی پول بسیار زیاد داشته باشی ولی آرامش نه . یه چیز دیگه هم اینکه خیلی به خودم دروغ گفتم این دروغ گفتن و پیچوندن خوب نیست با خودت باید رو راست باشی .روزی دست خداست فعلا انشالله درای بیشتری به روم باز شه زندگیم از این گره کوری که هست نجات پیدا کنه . 

 

متن رو دوباره نمیخونم و شاید عجیب به نظر بیاد که از ساعت دوازده و نیم شب نشستم پشت لپ تاپ و الان شده دو و این متن رو نوشتم شاید گنگ باشه ولی سعی کردم فقط بنویسم تا آرومم کنه.

 

۰ نظر ۲۵ بهمن ۰۳ ، ۰۲:۰۴
بید مجنون

طاقت به دل نمانده تا باز هم بسوزد

این پینه دوز خسته تا کی فقط بدوزد

 

یکبار هم اشاره با چشم خود به ما کن

مارا ببین اینجا عشقی نثار ما کن

 

در میگساری ما این بس که تو شرابی

مست حضور خود کن گر در پی ثوابی

 

هیچی دیگه حال نمیده وقتی اوضاع رو میبینی حال کل مردم بده حاجی . شده ۲۴ سالم دیگه و هنوز کار خودم پیش خودم گیره ولی باز مجبور و محکومم به ادامه دادن واقعا ۲۳ سالگی چطوری گذشت ....  

ابن شب نوشتو باید ادامه میدادم و اصلاحش میکردم ولی نمیدونم چمه شاید میدونم ولی نمیدونم چیکار باید بکنم

۰ نظر ۲۲ بهمن ۰۳ ، ۰۲:۴۰
بید مجنون

میگیرد از تو دائم این قلب بی قرارم

من خسته از نرفتن دردی جز این ندارم

درگیر این هیاهو تا کی شود دل ما

نزدیک تر بیا تا این عشق را بکارم

 

کاش میشد مغز یه دکمه خاموشی داشت میزدم و میخوابیدم کلیییی کار دارم فردا

 

۰ نظر ۱۸ دی ۰۳ ، ۰۲:۰۴
بید مجنون